سناریویی را تصور کنید که در آن دو یا سه سال دیگر، جهان به واسطه جنگ در اروپا تا اقیانوس آرام درگیر تنش شود. این ایده آنقدرها هم که تصور می‌کنید، دور از ذهن و پوچ نیست. حمله پوتین به اوکراین، نبرد بی سابقه ای را در اروپا شعله ور کرده و زمینه ساز جنگ نیابتی میان قدرت های بزرگ شده است.

علاوه بر این در شرق آسیا نیز همان گونه که تنش های ناشی از سفر نانسی پلوسی، رئیس مجلس نمایندگان آمریکا به تایوان در ماه اوت، نشان داد، احتمال وقوع جنگ نه تنها دور از ذهن نیست بلکه محتمل تر از همیشه است. در خاورمیانه هم آنگونه که بلومبرگ مدعی است، ایالات متحده، در حالی که شرکایش دچار بدبینی بی‌سابقه‌ای به این کشور شده‌اند، ممکن است مناقشات و درگیری‌های غیرقابل کنترلی رخ دهد. 

حال همه این بحران ها را کنار هم قرار دهید آنچه از دلش بیرون می آید وقوع تنش و آتش در اوراسیاست. البته همه سناریوهای تعریف شده در این کابوس محقق نمی شوند. این امکان وجود دارد که هیچ یک از این موقعیت ها آمریکا را درگیر جنگ نکند. با این همه بازی فکر نشان می دهد که خطر وقوع جنگ تا چه اندازه فراگیر شده است. این وضعیت همچنین یادآوری می کند که بحران های امروز عمیق تر از آن چیزی هستند که به نظر می رسد، بحران هایی که به نوعی به یکدیگر مرتبط اند.

مخالفان آمریکا ممکن است به شکل رسمی متحد نباشند اما همه آنها در یک منطقه حساس – قلب سرزمین اوراسیا – و در مسیرهای حساس هم سو هستند. از همین رو ایالات متحده تحت فشار، نمی تواند به یک مشکل بدون لحاظ کردن تاثیرش بر توانایی خود در برخورد با دیگران واکنش نشان دهد. مطالبات از دولت آمریکا زیاد است با این همه واشنگتن با مجموعه ای از چالش ها روبه روست که قادر نیست به راحتی از کنارشان عبور کند و مطمئنا نمی تواند یکباره به رویکردی تهاجمی متوسل شود. از برخی جهات، چالشی که امروز آمریکا با ان روبه روست شبیه به دوره قبل از جنگ جهانی دوم است.

این حقیقت را هم لحاظ کنید که هیچ کدام از رقبای آمریکا فعلا مرتکب اقدامی مغایر با اصول قدرت های محور نشده اند – اگرچه سرکوب اویغورها توسط چین و حمله پوتین به اوکراین – پژواک هایی از گذشته را نشان می دهد. حمله پوتین به اوکراین را می توان به رویکرد موسولینی تشبیه کرد یا سیاست های آدولف هیتلر. از طرفی دیگر الگوهای اساسی ژئوپلتیک به شکل دردناکی آشنا به نظر می رسند. در زمان جنگ جهانی دوم نیز به سان امروز، نظام بین الملل از جهات مختلف ضربه خورد. در آن بازه زمانی، ژاپن به دنبال تسلط بر خاور دور بود، آلمان هیتلری از برتری در اروپا و فراتر از این جغرافیا می گفت و ایتالیای موسولینی در تلاش برای تعریف یک امپراتوری در مدیترانه و آفریقا بود. همزمان اتحاد جماهیر شوروی هم بعد از همکاری با هیتلر در نابود کردن شرق اروپا، در نهایت رویاروی این دیکتاتور قرار گرفت. آن زمان صمیمت کمی در میان دولت های تجدید نظر طلب وجود داشت.

 ایدئولوژی های نژادپرستانه متفاوتی که انگیزه آلمان نازی و امپراتوری ژاپن را برانگیخت، اساسا ناسازگار بودند هرچند برلین، روم و توکیو پیمان سه جانبه شان را در سال 1940 امضا کردند اما بی اعتمادی همه جانبه میانشان تضمین می کرد که آنچه امضا شده چیزی بیش از یک توافق سست برای از میان برداشتن نظم موجود و ساختن و احیای امپراتوری های جداگانه بر آوارها نیست.

در آن تاریخ نیز به سان امروز، یک قدرت بزرگ دموکراتیک که در همه جا با چالش روبه رو بود، تلاش کرد تا در جایی قاطعانه عمل کند. اواخر دهه 1930 بریتانیا در ترسیم موضع سخت خود علیه آلمان در حالی که با تهدیدهای همزمان ایتالیا و ژاپن روبه رو بود، تردید داشت.

در میانه تشدید بحران ها در اروپا و آسیا، ایالات متحده نیز با مشکلات مشابهی دست به گریبان بود. فرانکلین روزولت، رئیس جمهوری آمریکا در سال 1941 گفته بود من به اندازه کافی نیروی دریایی برای دور زدن ندارم. حتی بسیج نیروها در زمان جنگ هم این مشکل را حل نکرد.

جنگ نیابتی در میدان اوکراین

آنچه امروز می توان گفت آن است که برای مقابله با تمامی چالش هایی که امنیت جهانی با آن روبه رو شده، نیازی به اتحاد کاملا یکپارچه دشمنان و رقبا نیست. در دهه 1930، رهبران غربی در تلاش بودند تا پیش بینی کنند که بحران های منطقه ای یا چه سرعتی می توانند به فروپاشی های جهانی منجر شوند. به شکلی مشابه، اکثر سیاستگذاران پس از جنگ سرد نیز تصور نمی کردند که زمان تک قطبی شدن آمریکا بدین شکل پایان یابد.

امروز اروپای شرقی به واسطه حمله پوتین به اوکراین با هدف مبارزه برای بازگردان برتری روسیه از آسیای مرکزی تا دریای بالتیک، درگیر تنش است. طبیعتا در چنین شرایطی حمله رعدآسا و در عین حال موفقیت آمیز مسکو ممکن است به روسیه فرصت دهد تا در موقعیتی برتر در شرق اروپا قرار بگیرد. بدینگونه روسیه می تواند سازمان پیمان آتلانتیک شمالی را به انجام گزاره هایی ناچار کند. اشتباه های روسیه و مقاومت اوکراین فعلا مانع از تحقق این سناریو شده اما حتی روسیه ضعیف نیز توانایی زیادی برای ایجاد مشکل خواهد داشت بالاخص حالا که درگیری در اوکراین ادامه دارد. اوکراین و روسیه هر دو اهداف بلندپروازانه دارند. کی‌یف به دنبال آزادسازی تمامی سرزمین هایی است که در اختیار مسکو، از جمله شبه جزیره کریمه است. در مقابل روسیه خواهان آن است که اوکراین را به کشوری فقیر و دست نشانده تبدیل کند.

این جنگ همچنین رقابت های وحشیانه ای میان قدرت های بزرگ کلید زده است. واشنگتن و متحدانش پول، سلاح واطلاعات در اختیار نظامیان اوکراین قرار می دهند تا ارتش پوتین را در موضع ضعف بگذارند. آنها همچنین هم صدا با اعمال تحریم ها علیه روسیه، می خواهند کرملین را از نفس بیندازند. در مقابل روسیه نیز به اهرم انرژی متوسل شده و تلاش دارد تا هزینه این تحریم ها و فشارها را برای اروپا دردناک تر کند به امید آن که خسارت ها را کاهش و در میدان نبرد محاسبات را به نفع خود تغییر دهد.

جواب دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *