اکنون چند دهه است که این دو گزاره توسط افرادی در حکومت و نهادهای خاص و برخی تحلیلگران راست و چپ مطرح شده و بعضاً به دفعات در جراید نیز منعکس شده است. مرتباً تکرار شده و این پندار باور شده و مبنای برخی تصمیم های مهم در حیطه استراتژی نیز قرار گرفته است. تصمیم هایی که می توان گفت همه اشتباه از آب در آمده اند. زیرا نتایج منفی آنها از جمله تحریم ها و بستن با ‘دوست‘ اشتباهی و… متوجه ملت ایران و سازمان کلی سیاسی و اجتماعی شده و به نظر می رسد هنوز هم باور به همین دو گزاره تعیین کننده جهت بسیاری تصمیم های غیرسازنده است.

اولین بار که من با این پرسش رو به رو شدم دهه ۱۳۷۰ بود که در یک مصاحبه یکی از اهل جراید که نامی داشتند و پیوسته هم هوش و استعداد و صداقت او مورد ستایش من بوده و در آن زمان بسیار جوان بود، این پرسش را مطرح کرد که کتاب های متعددی در مورد معجزه اقتصادی ژاپن نوشته شده و پیش بینی می شود ژاپن قدرت اول جهان بشود و تمدن غرب به مرحله زوال رسیده است. با توجه به این شرایط مسیر توسعه اقتصادی کشور باید چگونه تنظیم شود؟ از این جمع‌بندی ایشان تعجب کردم. گفتم سیکل‌های رونق و رکود ویژگی ذاتی نظام سرمایه داری است اما روند کلی که این سیکل ها در اطراف آن شکل می گیرد صعودی بوده است. پرسید چون همه تمدن ها روزی مضمحل شده اند فکر می کنید تمدن غرب چه زمانی مضمحل شود. گفتم بر اساس شواهد در طول عمر من و جناب‌عالی این رخداد را نخواهیم دید بعید است فرزندانمان هم ببینند!

در سال ۲۰۱۳ توماس پیکتی کتابی منتشر کرد تحت عنوان ‘سرمایه در قرن بیست و یکم’ که به فارسی هم برگردانده شده است. این کتاب به شدت مورد استقبال قرار گرفت و مدتی در فهرست پرفروش ترین کتاب ها بود. بحث کلی هم این بود که سرمایه داری با بحران هایی رو به رو است که از درون آن نجات نمی یابد. در داخل کشور ما هم این کتاب بین طیف پراکنده و اما متعدد منتظران نزول غرب جانی تازه دمید و مجدداً منجم‌باشی‌های سقوط غرب نشریات را از مطالب خود پر کردند. آن زمان مصادف بود با بحران شدید اقتصادی جهان که از سال ۲۰۰۸ از آمریکا شروع و اشاعه یافته بود. همان دوست از من خواست خلاصه ای بنویسم از کتاب و باز هم پرسید حالا چه می گویی، نظر عمومی در شرق و غرب عالم بر این است که غرب به انتها رسیده و دوران رونق آن هم مربوط به تقارن سعدین و تصادفی بوده و قابل دوام نیست. من کتاب را نخوانده بودم، در عرض بیست و چهار ساعت نسخه پی دی اف آن را ارسال کرد. خواندم و برای نشریه ایشان خلاصه ای تهیه کردم و نقدی از ایرادهای نظری و تحلیلی آن کتاب هم نوشتم که موجود است. اکنون 9 سال از انتشار آن کتاب می گذرد؛ خود پیکتی نسخه ادامه کتاب را نوشت و خودش برخی مبانی کتاب اولیه را رد کرد. اکنون کمتر کسی هم آن بحث را به یاد می آورد. در آن زمان به آن دوست که اکنون بسیار در حیطه اندیشه و تحلیل و تاریخ پیشرفت کرده اند؛ گفتم هر کس برای منافع کشور می خواهد فکر کند لازم است این خیال اضمحلال غرب را کنار بگذارد چون تحلیل ها، نتیجه گیری ها و اگر در سیاست است، سیاستگذاری های او اشتباه در می آید. 

اما برای بسیاری افراد حقایق و واقعیت ها تاثیری بر ارزیابی و تحلیل و اندیشه و جهان بینی آنها ندارد. 

وقتی جنبش تصرف وال استریت مطرح شد باز عده ای پایان سرمایه داری را جشن گرفتند. اکنون معلوم نیست اهل آن جنبش کجا دارند پول هایشان را می شمارند. اما هنوز مراکز والامقام و بلندمرتبه تحلیل های عمیق و پیچیده ارائه می کنند که در پیچ بعدی تاریخ، کشورهای غربی محو خواهند بود و در چشم انداز جهان دیگر وجود نخواهند داشت، و نظم نوینی برقرار خواهد شد. لابد به همت نظام های توتالیتر!

به این نظریات بحث جنگ داخلی آمریکا هم اضافه شده، بر این تصور که چون مردم در منازل تسلیحات دارند و با هم دشمن خونی هستند عن‌قریب است که به جان هم بیفتند و کار ما را راحت کنند و این کشور تجزیه و نابود شود، و خیال ما آسوده و جهان به کام ما شود. بر اساس حقایق به این گرامیان عرض کنم در دوران حیات بنده و شما و فرزندان و نوه هایمان هم این رخداد وقوع نخواهد پیوست! انتخابات اخیر آمریکا هم نشان داد، مردمی نیستند که قدرت را کامل در اختیار یک حزب قرار دهند. در جامعه امریکا هم مثل هر جامعه دیگر سیاستمدار رذل و دیوانه و مردم هیجان زده و پیرو خشم و نفرت وجود دارد اما عقل هم وجود دارد و نظامات مبتنی بر عقل هم موجود است.

خلاصه عرض کنم که بر اساس رخدادها و جریانات اجتماعی عظیمی که در جهان شاهد هستیم نظم لیبرال نظم قدرتمندتر و مسلط حرکت تاریخ است. دلیل آن هم ساده است چون بر اساس باور بر آزادی های فردی و حقوق فردی انسان هاست. حتماً با تحول تاریخ این نیز تحول خواهد یافت اما هر سازو کار و جریان اجتماعی و سیاسی از این کانون حقوق فرد انسان جدا نخواهد شد.

هگل، فیلسوف آلمانی اواخر قرن هجدهم، تحلیل مختصر و پرقدرتی از  روند تاریخ ارائه می کند که من بسیار پسندیده ام. او می گوید تاریخ انسان نوزادی خود را در شرق عالم آغاز کرد. زیرا شرق عالم بود که زادگاه تمدن انسان است. مشخصه دوران نوزادی تاریخ انسانیت آزادی یک نفر، یعنی حاکم، فرعون، سلطان… و بردگی همه است. در دوران نوجوانی تاریخ، انسانیت به اطراف مدیترانه می رسد. در یونان و رم. یعنی دوران آزادی عده ای مانند اشراف و حکومتگران و شهروندان آزاد و بردگی سایرین. در دوران بلوغ تمدن انسان به غرب اروپا می رسد. ویژگی این مقطع تاریخ باور به آزادی همه و بردگی هیچ کس است. بعد از هگل همین روند تقویت شده و باور به آزادگی است که رواج بیشتری یافته است. هر چه زمان گذشته تبلیغ استبداد و تسلط فردی و گروهی در هر نوع پوشش و زَر وَرق آن بی اثرتر شده و البته هر چه بی اثرتر شده طبل های تبلیغ و توجیه پر سر و صداتر کوبیده شده اما بشریت به دوران بلوغ خود رسیده است و این راه را پی خواهد گرفت. روند تاریخ در جهت درک دوران آزادی فردی و حقوق فردی انسان هاست.

جواب دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *