نوشته شده توسط: دکتر احمد ادریس رحمانی

به سلسله نوشته هایی که وعده کردم مینویسیم تا روند سقوط نظام جمهوریت را بصورت تحلیلی و غیر مغرضانه بررسی کنیم اینک شروع میکنیم به بررسی تصامیم و استراتیژی های سیاسی که مهم ترین شگاف ها را در پایه های نظام بوجود اورد. باید قبلا تذکر بدهم که بررسی های من اکثرا با استناد به تیوری های سیاسی است که بیشترینه فاکت هایی را که مسوولین ارشد نظام با من شریک ساختند باهم بصورت نارمل بافت میدهند. من از صحت کامل این فاکت ها هیچ تضمینی ندارم به جز اینکه انچه دیگران با من شریک ساخته اند را صادقانه و با امانت داری به وسیله نظریه های سیاسی با هم اتصال کرده به قضاوت شما بگذارم. ممکن این بررسی ها تمام حقایق پنهان را به دست خواننده گان ندهد اما ممکن بتواند یک سر اغاز خوب برای بررسی های منطقی و تحلیلی از بقیه مسوولین گردد تا اهسته اهسته راه برای بازگویی تمام حقایق باز گردد.

امیدوارم با خواندن این سطور دوستان بیشتر تصمیم به همکاری نموده و با شریک ساختن گوشه هایی از حقایق که پیش انها پنهان مانده نسل جدید را کمک کنند تا از تاریکی و بیخبری بیرون ایند. اگر شما فاکت هایی را با خود دارید که گوشه هایی از این تیوری ها را به چالش میکشد لطفا با من شریک سازید تا اشتباهات را اصلاح نماییم.

و حالا – کدام تصامیم اساسی باعث سقوط نظام شد؟

در کل – اسیب های اساسی نظام را به پنج کتگوری میتوان تقسیم کرد. هر کتگوری شامل تصامیم و استراتیژی های متعدد اشتباه میباشد که دست به دست هم داده باعث ایجاد یک اسیب بزرگ در ساختار قدرت گردید. بخاطریکه این بحث خیلی طویل نگردد – به صورت فرضی از مسایل کلی مانند بحران مشروعیت – شیوه رسیدن به قدرت – خصوصیات شخصیتی ریس جمهور – و حتی ضعف های کاریزماتیک از قبیل نقایص شیوه و محتوای سخنرانی های ریس جمهور میگذریم و فرض میکنیم تمام اینها مشکلاتی ایجاد نکرده بود. تنها اسیب های اقتدار و استفاده از قدرت را در اوج قدرت هفت ساله ریس جمهور به بررسی میگیریم.

پنج کتگوری اسیب های بزرگ اقتدار وحکمروایی ریس جمهور غنی کدام ها بودند؟

۱. استراتیژی غلط حفاظت و توسعه قدرت.

۲. عدم استراتیژی مدون برای استفاده از قدرت.

۳. ضعف عمیق در شناخت حریف اصلی اقتدار.

۴. نبود هدف بزرگ برای دستگاه قدرت.

۵. عدم محاسبه دقیق از اندازه و ریشه های قدرت.

خدمت کسانی که با دنیای سیاست سروکار مسلکی ندارند لازم است جهت فهم بهتر این مبحث تصور کنید که قدرت یک پدیده سایکولوژیکی نه بلکه یک شی فزیکی مانند یک شمشیر بوده است. شما برای اینکه در اقتدار موفق باشید لازم است تا این پنج نکته را به دقت متوجه باشید. ۱. این شمشیر را چگونه حفاظت میکنید تا کسی از دست تان نگیرد و چگونه تیز تر و برنده تر میسازید؟ ۲. از این شمشیر چه استفاده هایی ممکن است و چه استفاده های ممکن نیست؟ ۳. کسانی که اساسا میخواهند این شمشیر را از دست تان بگیرند کی های هستند و در کجا هستند؟ ۴. بزرگ ترین هدفی که بخاطر ان شمشیر را گرفته اید چه است و ایا برای بدست اوردنش این شمشیر کافی است؟ و بالاخره ۵. اساسا شمشیر تان از کدام نوع فولاد ساخته شده است و در کدام حالت ممکن است بشکند و یا دست تان بیافتد؟

به هر حال – برویم بر سر بحث در قبال پنج اسیب اساسی در ساختار قدرت داکتر اشرف غنی. (به منظور جلوگیری از به درازا کشیده شدن بحث در هر کتگوری یک معرفی کوتاه از مساله میکنیم و بعد تصامیم و استراتیژی های اشتباه را برمیشمریم و یک چند مثال برجسته میدهیم.)

و بالاخره – برای اینکه بحث سیستیماتیک پیش برود بیایید شروع کنیم از کتگوری چهارم:

۴. هدف بزرگ:

ریس جمهور غنی بزرگ ترین هدفی که انرا با نهایت جدیت دنبال میکرد «رسیدن به قدرت بود» و تا لحظه یی که وزیر خارجه امریکا حریف اش را قانع ساخت تا به قدرت رسیدن او را بپذیرد تمام کار هایش با جدیت و به اساس یک اجندای دقیق پیش میرفت. به محض داخل شدن به ارگ ریاست جمهوری او به یکباره متوجه شد که فرا تر از رسیدن به قدرت دیگر هدف بزرگی در ذهن اش وجود ندارد. او نمیدانست که برای کدام هدف بزرگ پلان طرح کند – محاسبه روی دست گیرد – تیم و سازمان بسازد – و استراتیژی برای پیروزی دنبال نماید.

این مساله باعث شد تا اولین کار هایش نهایت پراگنده و غیر مرتبط به همدیگر باشد. در اولین روز های کاری اش خبری از یک اجندای بزرگ سیاسی ارایه نکرد. برعکس اخبار مهم اش ناشی از تغییر نام کوچک خودش – تغییر مینوی غذایی ارگ و تغییر تقسیم اوقات کاری کارمندان ارگ بود که همه و همه بیشتر نشاندهنده یک واقعیت بود. و ان اینکه او کدام هدف بزرگتری در ذهن برای استفاده از قدرت ندارد. وگرنه برای کارهای غیر سیاسی اینچنین خورد و کوچک به هیچ وجه فرصت مهیا نمیشد. چون هدف بزرگ سیاسی وجود نداشت – او تحت تاثیر اخلاق و میتود کاری اش با همه پرخاش میکرد و روزانه همه را درس های مدیریت و پابندی به اصول اداری میداد.

یکی از کادر های کلیدی دولت داکتر غنی متوجه این مساله شده و بعد از مشوره با دیگران احیای روابط با پاکستان را منحیث یک هدف بزرگ سیاسی برای دولت جدید پیشنهاد میکند که بدون چون و چرا یکی از بهترین اهداف بزرگ سیاسی در ان زمان به حساب میامد. از یک طرف ریشه های شورش گری را در نطفه میخشکاند و از طرف دیگر اگر موفق میشد و امنیت را بهتر می ساخت بحران مشروعیت دولت را به شدت ترمیم میکرد. درضمن اگر موفق میشد از بزرگترین رقیب اقتدار که دولت قبلی حامد کرزی بود سبقت میجستند.

اما چون این هدف بزرگ از خود محمد اشرف غنی نبود به محض انکه در عمل مورد حمله سیاسی حامد کرزی و استاد سیاف قرار گرفت داکتر غنی به سرعت جا خالی کرده و این هدف را بدور انداخت. او با این کارش بنیاد اولین شکست سیاسی اش را برای حفظ و توسعه اقتدار بنا نهاد. این حادثه اولین مصداق جدی برای کسانی بود که سیاست را مسلکی میدانستند. همه فهمیدند که محمد اشرف غنی نه تنها کدام هدف بزرگ سیاسی در سر ندارد بلکه شناخت – جرات – و مهارت لازم برای روی دست گرفتن یک هدف بزرگ را هم ندارد. او منحیث یک دولت مدار ترسو و بی ثبات از همان روز به بعد مطرح شد.

۳. شناخت حریف:

به دلیل نداشتن یک هدف بزرگ سیاسی داکتر غنی هیچ گاهی نتوانست رقیب های سیاسی نظام اش را که واقعا میخواستند قدرت را از دست اش بگیرند بصورت دقیق رده بندی نموده و با یک محاسبه دقیق هرکدام را بر اساس اولویت اش به اندازه لازم به چالش بکشد. او در بین مجاهدین سابق – ریس جمهور اسبق – و طالبان پیوسته راه گم بود و نمیدانست کدام اینها بیشترین تهدید را برای نظام اش در چانته نهان کرده اند. اکثر دست یاران طرف اعتماد اش از دانش و مهارت سیاسی لازم برخوردار نبودند و بیشتر در حد مردم عادی کشور تصور میکردند بازی بزرگ در میدان قدرت سیاسی کشور رقابت پشتون ها با غیر پشتون ها بر سر پست ریاست جمهوری است. ریس جمهور غنی از قبل خودش هم متاثر از چنین یک تفکر سیاسی بود و بنا به این نظریه بیشتر اعتماد کرد. در بین دست یاران ارشد اش به ندرت کسی پیدا میشد که سیاست را مسلکی بلد باشد و بتواند درک کند که اگر بازی بزرگ چنین میبود پس طالبان که اکثریت پشتون بودند چرا باید بالای دولت اش حمله کنند. انها هیچ گاهی نتوانستند درک کنند که بازی بزرگتر در میدان قدرت سیاسی افغانستان رقابت دین با روشنفکر است که خیلی جدی تر از رقابت سیاسی پشتون با غیر پشتون است.

این شناخت نادرست از حریف اصلی باعث شد تا داکتر اشرف غنی هیچ گاهی نتواند قدرت سیاسی اش را بر علیه حریفان رده اول قدرت اش استفاده کند. پیوسته سرمایه و نیروی سیاسی اش را صرف حریفان رده دوم قدرت اش ساخت. من چندان مطمین نیستم که حتی امروز هم او متوجه این غفلت در شاخت اش شده و یا هنوز هم فکر میکند که قدرت اش را حریفان رده دوم از دست اش گرفته اند.

وحشت ناک ترین بخش این کمبود را وقتی متوجه میشوید که مسوولین ارشد نظام برایتان میگویند که شناخت ما از طالبان به اندازه ضعیف بود که حتی اگر سراج الدین حقانی را دستگیر هم میکردیم به دلیل اینکه با چهره اش اشنا نبودیم ممکن رهایش میکردیم. به استناد دست یاران ارشد ریس جمهور – در تمام نظام صرف سه نفر با رده های رهبری طالبان در تماس بودند و شناخت نسبی از طرز تفکر انها داشتند.

مهم ترین انها سلام رحیمی بوده است که ریس جمهور تمام معاملات محرم اش را با طالبان از طریق او پیش می برده است. در جلسات که ریس جمهور با سلام رحیمی میداشت هیج کس دیگر از اعضای ارشد کابینه و یا ریاست جمهوری اجازه حضور نداشتند. فرا تر از او تنها معصوم استانکزی و عمر داودزی دو دست یار دیگر بودند که با طالبان روابط مستقیم داشتند. تماس ها و روابط این اشخاص به سطحی بوده است که برای معاملات سیاسی مهم بود وگرنه ریاست امنیت ملی درسطح کاری روابط متواتر خودش را با طالبان داشته است. این در حالیست که طالبان با اکثریت افراد بلند رتبه نظام به استثنای سه نفر (ریس جمهور – معاون اول و مشاور امنیت ملی) در تماس متداوم بوده و پیوسته از جزییات کاری شان مطلع میگردیدند.

۵. عدم شناخت از ریشه های قدرت دولت:

ریس جمهور غنی تا اخرین روز سقوط اش نتوانست متوجه شود که ریشه های اساسی قدرت اش (برخلاف انچه خودش پیوسته تکرار میکرد) رای مردم افغانستان نه بلکه حمایت سیاسی و نظامی امریکا بود. او در یک حباب خیالی زندگی میکرد و هیچ گاهی ماهیت اساسی قدرت اش را نتوانست لمس کند. وقتی در ماه جولای ریس جمهور امریکا برایش گفت که از افغانستان بیرون میشویم جواب او این بود که خیلی کار خوبی میکنید و من از این تصمیم شما پذیرایی میکنم. من وقتی این سخن اش را شنیدم دانستم که روز های قدرت اش به شدت به شمار خواهد افتاد. فردایش صدای امریکا در مصاحبه یی از من پرسیدند که کاخ سفید و پنتاگون فکر میکنند دولت ریس جمهور غنی ممکن سه تا شش ماه بعد از خروج امریکایی ها سقوط کند. جواب من این بود که اگر یک هفته هم دوام کند خیلی شگفت زده خواهم شد.

یاران سیاسی داکتر غنی مثل معاون اول اش خیلی بیشتر از او در درک این مساله عاجز مانده بودند. به شکلی از اشکال که برای من هنوز هم گنگ است انها فکر میکردند که ریشه های قدرت شان در داخل افغانستان است و چنان مینمودند که از حضور و قدرت این ریشه ها خیلی اطمینان دارند. اما وقتی با نظامیان اردو و پلیس صحبت میکردم به تعجب میافتادم که چطور ممکن است اینها به این اندازه از واقعیت عینی ریشه های قدرت شان بیخر باشند. من فکر میکردم که احتمالا نظامیانی که با من صحبت میکنند ممکن دراقلیت باشند و شاید لایه های دیگر در داخل اردو – پلیس – و مجاهدین سابق باشد که با انها این اطمینان را داده است. ممکن به استناد اینها است که میروند و به ریس جمهور امریکا میگویند راه تان سبز. بروید بخیر. ما خودمان از خود و کشور خود دفاع کرده میتوانیم.

حالا که همرای مسولین دست اول نظام صحبت میکنم متوجه میشوم که فرسودگی شناخت از ریشه های قدرت خیلی بد تر از ان بوده که من تصور کرده بودم. بطور مثال ریس جمهور و معاونین اش فکر میکردند که حدود ۱۶۰ هزار قوای مسلح تنها در اردو در اختیار دارند در حالی که در شروع حملات نظامی طالبان ارود صرف حدود ۴۰ هزار عسکر برحال داشته. یک تعداد زیاد انها به مرخصی اجباری فرستاده شده بودند تا کمبود مالی دولت را مدیریت کنند و روزانه حدود سیصد تا یک هزار تلفات در جنگ بوده است (این ارقام وحشتناک است). حالا که از انها پرسان میکنم – با وجود این واقعیت ها چطور که متوجه عدم توازن قدرت با طالبان نبودید؟

جواب اینست که:

۱. ما فکر میکردیم امریکایی ها رفتنی نیستند فقط میخواهند خود را سر ما قیمت بفروشند.

۲. ما فکر میکردیم که افراد طالبان انقدر زیاد نیست که وانمود میکنند. شناخت ما از انها بی نهایت ضعیف بود.

بررسی های من نشان میدهد که در هفته های اخیر پیش از سقوط – نیرو های دولت در حدود ۴۰ تا ۴۵ هزار بوده و در مقابل نیرو های طالبان در حدود ۸۰ تا ۸۵ هزار. و این یکی از دلایل بی چون و چرای سقوط نظامی در اولین روز های جنگ و سقوط ۸۰ ولسوالی به حساب میاید.

۱. حفاظت از قدرت:

فاکتور هایی که در کتگوری سوم – چهارم و پنجم بررسی کردیم به شدت باعث میگردید تا دولت داکتر اشرف غنی هیچ گاهی متوجه اهمیت حفاظت از قدرت نظام نشود. این مسایل همه بصورت زنجیره یی با هم مرتبط میباشند. وفتی شما هدفی برای سیاست کردن نداشته باشید اساسا متوجه نمیشوید که قدرت شما چقدر است چه کمبود هایی دارد و چقدر باید از انچه دارید حفاظت جدی کنید. تحمل فساد اداری در قوای مسلح – عزل و نصب های سلیقه وی و بدور از معیار های دانش و مهارت – عدم مراقبت از مورال و وضعیت مالی قوای مسلح – استفاده بیجای نیرو های مسلح برای اهداف سیاسی که اساسا حریف اصلی نظام نبودند همه و همه دست به دست هم داده باعث میشود تا ساختار حفاظت از اقتدار که همانا نیرو های مسلح کشور هستند در بی توجهی کامل به سر ببرند.

در اینجا من فکر میکنم لازم نیست بیشتر از این به جزییات این بخش بپردازیم چون این بخش از ضعف نظام را مردم با تمام جزییات اش در جریان بودند. خصوصا عزل و نصب های بی مورد در حساس ترین لحظات جنگ که یکی از نشانه های جدی عدم حضور یک استراتیژی مدون برای حفظ ساختار قدرت بود را همه مشاهده کردیم.

۱. استفاده از قدرت:

مهم ترین کتگوری اسیب پذیری های اقتدار محمد اشرف غنی در روز های اخیر نظام – عدم استراتیژی لازم برای استفاده از قدرت بود. بیشترین دلایل سقوط که حتی محاسبه امریکایی ها را هم با خبط روبرو ساخته بود – من در همین بخش یافتم. بصورت عموم وقتی شما در راس یک نظام میباشید و ساختار قدرت شما زیر حمله قرار میگیرد یکی از مهم ترین چیزی هایی که شما را میتواند نجات بدهد اینست که از قدرت داشته گی تان چگونه به اساسا کدام استراتیژی جنگی استفاده میکنید. هرجنگ یک استراتیژی مشخص خودش را لازم دارد تا موفق گردد.

به استناد صحبت های اکثریت مطلق دست اندرکاران دولت محمد اشرف غنی یگانه کسی که تا به اخرین لحظه از خودش هیچ فکری برای جنگ نداشت ریس جمهور بود. تنها کاری که میکرد این بود که پیوسته به اساس پیشنهاد های دست یارانش افراد و اشخاص را عزل و نصب کند. از بخت بد تمام دست یارانش هم در اختلاف کامل برایش نظریات ضد و نقیض میدادند چون انها در بین خود به شدت مصروف رقابت بر سر قدرتی بودند که اخرین نفس هایش را میکشد. در حالی که خط های جبهه یکی پی دیگر شکسته میشد و نیرو ها مسلح تسلیم میشدند – افراد بلند پایه دولت بیشتر از اینکه متاثر از شکست گردند خورسند به این می شدند که من این شکست را قبلا گوشزد کرده بودم ولی فلان حریف شان با انها موافق نبود و ریس جمهور را گمراه کرده به ان مسیر بردند.

در بین این همه یاران یگانه کسی که استراتیژی اندکی برای استفاده از قدرت داشته معاون اول بوده. ولی انهم یک استراتیژی خیلی کهنه و نهایت اشتباه از دهه ۹۰. تنها دلیلی که او این استراتیژی را استفاده میکند اینست که احمد شاه مسعود هم انرا در جنگ های دهه ۹۰ در مقابل طالبان استفاده کرده بود.

این استراتیژی چه بود؟

به اساس انچه من شنیدم محاسبه معاون اول این بوده که بگذاریم طالبان تمام حریف های سیاسی ما را در چهار طرف کشور شکست بدهد و از بین ببرد بعدا ما وارد میدان شده جنگ را میبریم. احتمالا یکی از بنیاد های اساسی محاسبه شان این بوده که در نهایت امریکایی ها برای نجات دولت امده و از سقوط جلوگیری خواهند کرد. درست به همین دلیل است که وقتی اسماعیل خان در هرات تقاضای کمک از دولت میکند معاون اول ریس جمهور توصیه به عدم همکاری میکند تا اینکه بالاخره اسماعیل خان دست از جنگ کشیده و میگذارد هرات سقوط کند.

به عین شکل رقیب سیاسی درجه دوم قدرت – حامد کرزی – محاسبه اش این بوده که کمک کند تا دولت به دست طالبان سقوط کند و در اخرین لحظات خودش وارد میدان شده و قدرت را بدست گیرد. تشویق مردم قندهار به جنگ نکردن – تشویق کارمندان ارشد سابق تا با استفاده از نفوذ شان در قوای مسلح تسلیم شدن را ترویح کنند – و حتی تشویق وزیر دفاع بسم الله خان که مانع جنگ استاد عطا و دوستم در شمال گردد همه برمیگردد به استراتیژی برگشت به قدرت ریس جمهور اسبق – حامد کرزی.

بعضی از افرادی که با او در جریان روز سقوط همکار و یا هم در تماس بودند برایم گفتند که او از ۱۰ بجه صبح روز سقوط الی شام که طالبان داخل ارگ شدند مصروف مذاکره و رای زنی با شبکه حقانی بود تا اجازه بدهند او داخل ارگ شده و یک حکومت موقت ویا انتقالی اعلان کند اما با مخالفت حقانی ها روبرو میگردد. استراتیژی سیاسی اغای کرزی چنین بوده است که رهبران جهادی را به همرای شبکه حقانی (که خود در جمله جهای های سابق به شمار می اید) متحد نموده و در راس انها از به قدرت رسیدن طالبان جلوگیری کند. به همین دلیل است که طالبان قندهاری در اولین لحظات ورود به کابل به سراغ خانه اش میروند تا به همرایش تصفیه حساب کنند ولی متوجه میشوند که به همکاری شبکه حقانی به خانه داکتر عبدالله انتقال شده است و تحت مراقبت شدید حقانی ها قرار گرفته است. اولین برخورد حقانی ها با قنداری ها بر سر همین مساله صورت میگیرد. طی این برخورد فصیح الدین و افراد اش خلع سلاح میگردند و با پا در میانی ریس استخبارت پاکستان از برخورد بیشتر جلوگیری میگردد.

این استراتیژی احتمالا هنوز هم توسط او و داکتر عبدالله پیش میرود که در ادامه این بحث روز های اینده به ان خواهیم پرداخت.

 ادامه دارد…

جواب دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.