این که فدرالیسم خوب است یا بد، ما کاری با آن نداریم. از تمامیت خواهی قومی نیز، دل خوشی وجود ندارد. گفته می شود که “شکافته شدن هسته سخت قدرت، اولین گام برای دموکراتیزه کردن سیستم سیاسی است که از این راه مردم هر منطقه فرصت می‌یابد، در مسایل داخلی خود متناسب با شرایط و نیازمندی‌های خویش برنامه‌ریزی کند.” اما متناسب به آن نیز، فرهنگ سیاسی مردم باید بالا برود تا درک درست از این تعبیر پیدا شود. در ضمن، ساختار شکاف مند قومیت، نمی تواند پیام خوبی برای این طرح باشد. آیا ساختار اساس مند، توانسته حداقل در صد سال اخیر، جابیفتد تا این فاصله شکاف مندی را پر نماید؟ آیا خشونت و بدیل راه کار های دموکراتیک، منجر به این شده است تا مردم از فرهنگ سیاسی بلند برخوردار شوند و درک نمایند که اعطای اختیار در حدود منطقه ی داخلی، یعنی چه؟ هرگوه سهل انگاری در این مورد علی رغم پیام مثبت آن، منجر به عقده گشایی تاریخی می شود. یادمان باشد، هیچ تابعی در میان اقوام افغانستان امروز، وجود ندارد. اکثریت، اقلیت- مظلوم و ظالم، همه در یک کشتی سوار استند و این کشتی الی روشن شدن مسیرش، در امتداد امواج پرتلاطم بحر بحرانی و پر آشوب افغانستان، روان خواهد بود.

من فکر می کنم، ما نیازمند یک فرهنگ استراتیژیک استیم. که هرقوم باید جدا آن را تعریف کند. یعنی بازیافت تبعات این فرهنک استراتیژیک، دیر یا زود، عمیق تر شدن، شکاف های است که می تواند کل جغرافیای بنام افغانستان را تهدید کند. مهم نیست چه می شود؟ مهم این است که برای ما چه تصمیم گرفته اند؟ اگر تصمیم بر عمیق تر ساختن شکاف باشد، پس بحران ابعاد گسترده تری به خود می گیرد و چاق تر می شود. و اگر هدف نهایی صرف نظر کردن از ما باشد، بدیلی برای آن خواهند ساخت. تعامل منطقه ای معمولا بر این نکته اجماع نظر دارند که هر گونه تعمیق در شکاف های موجود اجتماعی و سیاسی، کمتر به نفع شان(در درازمدت) و بیشتر به ضرر شان( در کوتاه مدت خواهد بود). قدرت های بزرگ و جهانی به اساس ماهیت نظم بین الملل، ( یک قطبی- چند قطبی سلسله مراتبی)، همواره رضایت خاطر قدرت های منطقه ای و همجوار افغانستان را در تعاملات و موافقت های پیرامون افغانستان، مدنظر می گیرند.

جواب دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.