نویسنده: عبدالناصر نورزاد

وقتی بپرسی چه توشه ی تاریخی داری تا بر آن بتوان مباهات کرد، می گویند تاریخ پر افتخار و قهرمان داریم. زمانی از کارنامه ها و شهکاری های قهرمان های شان بپرسی می گویند، همه چیز در هیچ چیز. در حالیکه این سئوال درشت، همواره وجود داشته که بیان و نقد اين «بی‌هودگی- قهرمانی و استقلال طلبی» در کالبد تحلیل گرانه ای یک تعداد بزرگ اندیش معاصر، چرا نمی گنجد؟ این بیان اگر وجود فزیکی ندارد و فضای از گفتمان های فکری را پر نمی کند، پس باید آن را جز تقلید كوركورانه، چه عنوان دیگری می توان داد؟ و چرا منتقدان، این برداشت نادرست و غلط را که می بایست انتباهی برای نسل های آینده باشد، هرگز نقد نكردند، در حالیکه صدای واقعی اعتراض در برابر بی عدالتی را به تعبیری «ارتجاعی» تلقی كردند؟ منظورم این است كه جامعه و فرهنگ و درنتیجه، برداشت غلط و انتباه نادرست ما از این سیر تاریخی، چرا تا هنوز مورد نقد واقعی و عميق قرار نگرفته، تا روشن شود كی حضور درست و بقاعده داشته و کی ها در امتداد خط های باریک و در خم و پیچ های تاریخ، وسیله شده اند تا نگون بختی سرنوشت مختوم این ملت بیچاره و بی خبر از واقعیت ها شود. بسیاری فرآیندهای فكری و عقیدتی سياسی، در كشور ما، عمدتا محصول خالص وطنی ندارد و ماهیت وارداتی داشته اند؛ این تصور و طرز فکر( استقلال طلبی و قهرمان گرایی) نه تنها مخلوق و محصول حركت طبیعی و رشد جامعه و تحول فردی نبوده، بلکه ذهنیت جمعی مردمی را منحرف تر از گذشته ساخته است. قهرمان اصلی کسی بوده که آسایش طبقه مستضعف و زحمتکش را جانمایه مبارزه اصلی خود برای تامین عدالت و تامین حقوق آنها دانسته است نه آنهاییکه با درشت رویی در صدد تحمیل خود بر گرده های مردم بی بضاعت بوده اند!

جواب دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.