این همان نگرشی است که باید هر افغانستانی مربوط به جغرافیای افغانستان، در ذهن و فکر داشته باشد. متاسفانه در شرایطی که فضای یاس و ناامیدی، فراگیر است و امیدی برای آینده باقی نمانده، تنها همین تفکر است که می تواند مارا در جهت طرح بدیل طالبان، کمک کند. پیروزی فعلی طالبان، معلول یک تعامل کلان جهانی، در سطح منطقه ای و حتی یک بازی مذخرف با اهداف استخباراتی بود. این مسئله از هیچ کس پنهان نیست و حتی، روایات سران فاسد حکومت جمهوریت، نشان از این حدیث دارد. در حالیکه رهبران طالبان از کامیابی و پیروزی خود در گذشته، درس های تلخی  دارند، اما مباهات احمقانه منبی بر ” شکست امریکا و متحدان ناتو اش” یک بیت مذخرف است که تنها مصرف داخلی دارد. گروه متحجر طالبان  در بیست سال گذشته در برابر حکومت جمهوری افغانستان و نیروهای خارجی جنگیدند (البته با کمک کشورهای خارجی دیگری) و سرانجام، فیصله بر این شد تا حکومت و قدرت سیاسی را تصاحب کنند، اما حقیقت این است که طالبان، منجر به سقوط دولت مرکزی نشدند بل این تصمیم امریکا و متحدانش بود که این گروه امروز در سکان قدرت قرار دارند. حالا اگر طالبان و رهبران آنها مباهات می کنند که امریکا را شکست دادند و نظام به اصطلاح اسلامی را در افغانستان حاکم ساختند، نتیجه یک خجالتی و درهم آمیختگی است که نشان می دهد چگونه مزدوران داخلی، به امر بادارانشان هر کاری را انجام میدهند. جالب این که طالبان و رهبران شان از نحوه ی حکومت داری خویش راضی اند و ان را مدلی برای سایر ملت ها معرفی می کنند. رئیس‌الوزرای امارت اسلامی می‌گوید که جهان باید حکومت‌داری را از امارت طالبان بیاموزد. این رفتار از این برداشت آب می‌خورد: حکومت قبلی افغانستان خودش را نسبت به امارت اسلامی طالبان اخلاقی‌تر، کارآمدتر و خدمت‌گزارتر می‌دانست. دولت‌های خارجی‌یی که پشتیبان نظام جمهوریت در افغانستان بودند خودشان را از هر نظر نسبت به طرفداران امارت اسلامی برتر می‌دانستند. این دو بیست سال در برابر هم جنگیدند و طرفی که ادعای بهتری و برتری داشت، با تمام سازوبرگ نظامی و تبلیغاتی خود، در برابر طالبان کوتاه آمد و عمدا قدرت سیاسی را به طالبان واگذار کرد آن هم به اشاره قدرت های بزرگی چون امریکا و اعضای ناتو. آیا همین واقعیت به تنهایی کافی نیست که غلامی و دست نشاندگی طالبان را اثبات کند؟ اگر راه و رسم طالبان از نظر اخلاقی، کارآمدی و مشروعیت حریفِ نظام جمهوری و فلسفه‌ سیاسی حامیان آن بود، پس چرا طالبان بیست سال قبل از قدرت خلع شدند و نظام جمهوریت جای گزین آنها شد؟ طالبان فکر می‌کنند که پیروزی با حق است و نفس پیروزی‌شان سند حقانیت پیکارشان است، در حالیکه پیروزی با طرح ها و تصامیمی است که امریکا و متحدانش در افغانستان می گیرند. حال که طالبان در قدرت قرار دارند و تمام سازوبرگ دولت قبلی تحت حمایت امریکا و متحدانش را در اختیار دارند، از یک سلاح بزرگ محروم اند، مشروعیت سیاسی داخلی و بین المللی. افزون بر آن، انجماد سرمایه های ارزی افغانستان در بیرون، از چالش های اساسی امارت تحت رهبری طالبان است. پاکستان در این میان چون توانمندی، برداشت بار عظیم اقتصادی، حمایت اقتصادی از امارت طالبان را ندارد. پاکستان با چالش های بزرگی مواجه است و منطقی نمی بیند تا جدا از مسئله مشروعیت بین المللی طالبان، رژیم این گروه را به رسمیت بشناسد و از آن حمایت مالی کند.

حال، با مدنظرداشت چالش های مطرح شده و وجود مشکلات فراروی رژیم طالبان،  پرسش این است که طالبان چرا باید آن راه و رسم کامیاب (کامیاب در برابر جهان معاصر) را فروبگذارند تا از این مضیقه بیرون شوند و توانایی داشته باشند تا در افغانستان حکومت داری کنند؟ آیا طالبان هنوز هم با وجود داشتن باور های متعصبانه و متحجرانه در برابر زنان و سلب آزادی ها در عرصه های حیات اجتماعی و آزادی‌های مدنی قادر خواهند بود تا به بقای خود ادامه دهند؟ جواب نخیر است، چون نظام طالبانی، با وجود تشتت و بیرحمی و انعطاف ناپذیری آن در برابر خواست های عام مردم، در برابر دنیا هم قرار گرفته است. البته زمانی که از دنیا صحبت می کنیم به معنای واقعی کلمه روبرداشت های ظاهری از قوانین، رسوم معمول و حقوق ظاهری بشری است که دنیای امروز بدون توجه به آن، ممکن، رسمیتی نداشته باشد. جالب این است که طالبان هنوز هم به باورهای متصلبانه‌ی مذهبی و قومی خود مجال بروز و تأثیرگذاری می‌دهند، آنها فکر می کنند که با سخت گیری و تشتت می توانند، در برابر دنیا و مهم تر از آن، پیروز خواهند شد. آیا طالبان با رد دموکراسی و آزادی بیان و پلورالیسم فکری و عقیدتی می توانند جز فعالی از جامعه بین الملل شوند؟  آیا طالبان نسخه‌ آمیخته‌یی از سلطه‌ی قومی-مذهبی را برای افغانستان می‌خواهند که براساس آن همه‌ی صداهای متنوع خفه و خاموش شوند و تمام اقوام دیگر افغانستان تحت فرمانروایی یک گروه قومی-مذهبی خاص درآیند؟ تردیدی نیست.  تفکرطالبان همیشه همین بوده و پیوسته با این روش و این دیدگاه سیاسی-اعتقادی در افغانستان عمل کرده‌اند. حالا که ثمر این راه و رسم را می‌بینند و یکه‌تاز عرصه‌ی قدرت هستند، چرا بنشینند و در همان راه و رسمی شک و تجدید نظر بکنند که آنان را تا این‌جا کامیاب و پیروز ساخته است؟ در حالیکه این حقیقت ظاهر امروزی سیاست افغانستان است اما نباید از حقایق تلخ تر مبنی بر دشمنی کردن با عام مردم، تغافل کرد. طالبان فکر می کنند با کشتن و بستن، توانایی خود را بالا می برند و میتوانند بقای خود را تضمین کنند؟ جواب بلی است اما این جواب منطقی و قانع کننده نیست، چون فکر طالبانی، محصول یک برداشت استخباراتی و با هدف پیشبرد یک پروژه است که می تواند در کوتاه مدت موجب موفقیت شود اما در زمان زیاد، تکرار وقایع تلخ تاریخی است که در گذشته در افغانستان اتفاق افتیده اند.

اشتباهی که طالبان می‌کنند در همین استنتاج است. به این دلیل که گمان می‌کنند همان شدت عمل و فداکاری و ایمان مذهبی‌یی که در میدان جنگ برای‌شان امتیاز می‌آورد، در مقام حکومت‌داری نیز دست آنان را خواهد گرفت. این خطاست؛ برای این‌که کار حکومت -به قول حافظ- تدبیر و تأمل بایدش. می‌توان به مردم زور گفت؛ می‌توان اعضای حکومت پیشین را پیدا کرد و تیرباران کرد، می‌توان شهروندان را با ضعیف‌ترین سوءظن‌ها شلاق زد و آزار داد، می‌توان با تشدد از مردم باج گرفت و مالیه ستاند، می‌توان با تهدید بر دروازه و بام هر خانه‌ای بیرق سفید امارت را برافراشت. اما تاریخ بشر گواه است که با این روش‌ها قدرت‌ها دوام نیاورده‌اند. حکومت کردن با این روش بر میلیون‌ها آدم به این می‌ماند که یک دیوار بلند ده‌هزار کیلومتری داشته باشید که هر ثانیه در هر متر آن رخنه‌یی پدیدار شود و شما بخواهید هر ثانیه هر متر آن دیوار را توسط مأموران تفنگدار خود کنترول کنید. این روش آزموده شده است و کار نداده است و آزمودن صدباره‌اش از آن چیز بهتری نخواهد ساخت. روش عملکردی و تفکری طالبانی، تنها پیروز میدان خشونت و جنگ است و در میدان عملی سیاست کارایی ندارد. پس با همه ی این حقایق تلخ و با وجود مشکلات عبوری امروز، چرا نباید به آینده کشور مان امیدوار نبود و شکست طالبان را پیش بینی نکرد؟ طالبان نمی توانند با وجود مشکلات امروزی فراروی رژیم شان، برای مدت مدیدی به حکومت کردن ادامه دهند. الی اینکه عزم امریکا و متحدانش تنها نگهداشتن این گروه در سکان قدرت باشد، اما این کار ممکن در آینده با مخالف سایر قدرت های بزرگ و منطقه ای که وجود طالبان در قدرت سیاسی را به ضرر شان ببینند، ناممکن شود و زمینه های فروپاشی رژیم طالبان را مساعد سازد.

جواب دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.