عبدالناصر نورزاد

 به وحشت انداختن مردم از حضور و استقرار گروهک های تروریستی خارجی مثل داعش شاخه خراسان، چیزی تازه ای نیست که تبلیغات به نفع آن صورت می گیرد. افغانستان کشوری که حد اقل چهار دهه است درگیر این چنین نیرنگ بازی ها است، وحشتی از احتمال براه اندازی چنین شوبده بازی ها ندارد. همه چیز بعداز سقوط ناگهانی سقوط جمهوریت و دسیسه سردسته  های جمهوری سه نفره، نابود شده است. ترسی برای از دست دادن چیزی یا جای وجود ندارد. می گویند: “آن که ندارد چیزی، نهراس از از دست دادن آن”. اما نگرانی معقول در این خصوص،  این بار این است که این برنامه ی بزرگ نمایی شده ای استقرار و بزرگ سازی پروژه داعش، می تواند در درازای زمان هم برای افغانستان و هم برای همسایه هایش چالش بیافریند. ترتیبات به حدی جدی است که حتی برای سالیان دراز، نمی توان به ریشه کن کردن داعش فکر کرد. طالبان عقبه این جبهه ی از تروریستان خون آشام را چنان پر کرده اند تا اطیمنان حاصل شود که این بار این پروژه در افغانستان، ناکام نمی ماند. اخیرا سر و صدای های زیادی از حضور گروه تندور و تروریستی داعش در برخی از ولایات افغانستان بگوش میرسد. تغییر جغرافیا قبلی( ننگرهار) و انتقال داعشیان به شمال افغانستان، تجمع سایر نیروهای تروریست هم پیمان طالبان زیر چتر داعش و آمادگی ها برای تمویل این پروژه برای مدت مدیدی، نشان از وخامت اوضاع دارد. اما متعاقب این نگرانی ها، سئوال های پیدا می شوند که آیا واقعا داعش در افغانستان است؟ و آیا این پروژۀ از بیرون تمویل شده نسخه موفق در افغانستان خواهد بود؟ نقش طالبان در تمویل و تقویت داعش چگونه است و چطور می توان داعشی را با حضور طالبان، پذیرفت؟

در پاسخ اینطور باید اذعان گردد که درست که این پروژه در عراق و سوریه تا حدودی موفق بوده است و دنیا فریب آن را خورد و چند سال پیهم، با آن شاخ به شاخ شد؛ ولی شرائط افغانستان با این کشور ها متفاوت است. وجود منابع زیر زمینی و پردرآمد نفت در این دو کشور اوضاع را قسمی شکل داده بود که گروه های تروریستی مثل داعش بتوانند بدون نیاز به کمک های بیرون سازمانی کشور های مشمول دراین پروژه، منابع سرشار درآمد مالی برای ادامه نبرد خود با دولت های این کشور ها را داشته باشند. تازه طالبان با امکانات وسیع نظامی و در کنترول داشتن افغانستان، اجازه نمی دهند تا داعشی ظهور کند، الی اینکه، این بار با تغییر پرچم، تلاش صورت گیرد تا چشم های تیزبین به سوی افغانستان، فریب بخورد و تمرکز از موضوع اصلی منحرف گردد. موضوع اصلی، جریانی است که تلاش می کند تا آسیای میانه را ببعلد و کار آن را یکسره کند.

داعش در افغانستان، یعنی داعش برای آسیای میانه، حتی کماکان ادعا می شود که اصلا داعش برای جغرافیای در افغانستان نیست و هدف نهایی آن، تصرف آسیای میانه است. پس چگونه ممکن است تا بدون جغرافیا، بدون منابع تمویل و بدون عقبه حمایتی، داعش ظهور کند و طالبان را به چالش بکشد؟ من فکر می کنم که اصل قضیه طوری است که طالب به اشاره صاحبان اصلی خود، کار احیای دوباره، تمویل و زنده سازی داعش را در افغانستان، به عهده گرفته و کماکان بازی های پر از نیرنگ برای فریب دنیا به راه انداخته می شود تا تصور شود که طالب، در تضاد با داعش قرار دارد و تلاش می کند تا با داعش مقابله کند. طالب داعش را می سازد و هسته های انتحاری و حملات تروریستی ای که قرار است در ترکیب داعش گنجانیده شود، از هسته های اصلی شبکه حقانی دست چین شده و در قالب داعش، به میدان فرستاده می شوند. اما دلایلی زیادی وجود دارد که داعش نمی تواند به واسطه طالب در درازمدت حمایت شود و دیر یا زود این برنامه خیالی با واقعیت های تلخی مواجه می شود. زیرا بستر لازم برای تداوم این سناریو با تحرکات کشور های حوزه شانگهای، نمی تواند وجود داشته باشد تا داعش در لایه های آن، شکل بگیرد و قدرت نمایی نماید. بل طالبی که تلاش کرده تا مدیریت داعش را به عهده بگیرد، خود با چالش های بزرگی مواجه است.

تجربه ثابت ساخته است که در عقب شکل گیری هر جریان تندرو زیر نام اسلام که هیچ اثری از اصول اسلامی که “احترام به حقوق بشر” اساس تمام کار ها را در آن می تشکیل میدهد در آنها دیده نمی شود، دست های پنهان بیرونی  برای رسیدن به مقاصد خاص خودشان بوده است. پروژه “طالبانیزم”  که در ابتدا فکر می شد یک جریان پاک طلبه های مدارس دینی برای تامین امنیت در افغانستان باشد در آخر امر پروژه خطرناک استراتیژیکی غرب برای مهار گروه های مجاهدین بر آمد و توانست منحیث یک نیروی جاده صاف کن استراتیژیک  گروه های مجاهدین را که تازه از نبرد با نیروهای شوروی سابق و دولت وقت افغانستان فارغ شده بودند و قدرت را در کابل به دست گرفته بودند عمل نماید، زیرا مجاهدین دیگر برای غرب سود یا نفع نداشتند در عوض برای مقاصد بلند مدت غرب و هم پیماناش مثل ایجاد دولت که بتواند منافع کمپنی های نفتی را تامین کند، یک مانع حساب می شدند. در آن زمان گروه های مجاهدین در درگیری های ذات البینی با هم مصروف بودند. با استفاده از عین تاکتیک با شدت گرفتن نا آرامی در سوریه و خروج نیروهای امریکایی از خاک عراق، امریکا نیاز داشت تا یک بهانه ظاهرا موجه را برای حضور دوباره در این کشور جستجو نماید. یعنی از ابتدا کشور های متذکره زیر نقشه غرب بخصوص امریکا بوده است تا برای کسب منافع دراز مدت سرمایه گذاری صورت گیرد. به همین منوال، قرار بود تا  افغانستان هم که در شعله آتش جنگ با تروریزم و افراط گرایی می سوزد، میدان گرمی شود برای نبرد با داعش و دیگر گروه های تروریستی تا امریکا بتواند آن را مبنای اجندای سیاست های هژمونی خود قرار داده و زمینه جنگ درازمدت دیگر را فراهم سازد.  جالب این است، حال که امریکا در افغانستان حضور ندارد، چه علاقه ای برای پیشبرد این پروژه وجود دارد تا رویدست گرفته شده و اجرایی گردد؟ در ضمن،  سوالی پیش می آید که امریکا چرا میخواهد افغانستان غرق در بحران و بی ثباتی باشند؟ در مجموع تجارب تاریخی نشان می دهند که امریکا، به دلایل ذیل، می خواهد این برنامه ها در اکثر کشور های دنیا، عملی گردد که میتوان آن ها را قرار ذیل برشمرد:

اول- اهداف اقتصادی امریکا برای استفاده از منابع زیر زمینی این کشور ها: امریکا برای تامین نفت، یورانیم . . . . و دیگر منابع کم یاب طبیعی که منبع اول مورد نیاز این کشور را تامین میکنند ضرورت دارد تا با این کشور ها زیر نام مبارزه باتروریزم وارد معامله شده و در آن حضور پیدا کند. این حضور هر چند ظاهرا پرهزینه است ولی مفاد بر خاسته از آن می تواند حد اقل برای چند سال محدود نیاز های اولیه امریکا را از نگاه سوخت، مرفوع نماید؛

دوم- منافع استراتیژیکی امریکا در این کشور ها: رقابت با قدرت های برتر اقتصادی آسیا بخصوص چین در حال رشد و روسیه نیرومند از لحاظ نظامی و هم هند با پیشرفت سر سام آور اقتصادی میتوانند موجب نگرانی جدی امریکا و منافع آن در جهان در آینده باشند. پیمان شانگهای بعنوان قوی ترین پیمان رقیب ناتو و امریکا آهسته، آهسته به چالش عمده ای برای غرب تبدیل می شود. بنا برای مقابله و جلوگیری از نفوذ هر چه بیشتر این کشور ها امریکا فقط به یک بهانه نیاز دارد آن هم “مبارزه با تروریزم در منطقه و سرکوب گروه های تروریستی”  و این هم تاکتیکی است که تا حال در استراتیژی های امریکا در نزد افکار جهانیان جا افتاده است؛

سوم- به چالش کشیدن کشور های عضو پیمان شانگهای در محور منطقه ای: این استراتیژی که اکنون در سر خط دکتورین امریکا قرار گرفته میتواند در آینده چالش زا باشد. خطر رو به رشد تروریزم و افراط گرایی در زیر زنخ چین، روسیه و هند بعنوان قدرت های نیرومند اقتصادی و نظامی که رقیب های اصلی امریکا در منطقه محسوب می شوند، تهدید های زیادی را متوجه این کشور ها می سازد. کشور های آسیای میانه برای روسیه، ایالت عمدا مسلمان نشین سنکیانگ چین و کشمیر تحت اداره هند و پاکستان محور های اصلی این استراتیژی غرب را می سازند. اگر کشور های متذکره نتوانند جلو گسترش این پدیده سرطانی را بگیرند این مشکل در آینده می تواند باعث درد سر های بزرگ از رهگذر امنیتی برای قدرت های آسیایی متذکره شود؛

چهارم- منافع کارخانه های اسلحه سازی امریکایی از این جنگ ها:  اکثریت سردمداران و گانگرسمین های امریکایی مالکان کارخانه های بزرگ اسلحه و وسایط نظامی هستند. در صورت مشتعل شدن جنگ و شرائط بحران در کشور های آسیایی، امریکا زیر نام “دموکراسی و حقوق بشر” وارد عمل شده از یکطرف میدان جنگ را برای منافع خود سوق و اداره میکند و از طرف دیگر بازار این کار خانه های اسلحه سازی گرم شده در نتیجه سود آن مستقیما به جیب سیاستمداران و تاجران اسلحه امریکایی می ریزد؛

بنا زمینه حضور و گسترش داعش در افغانستان ممکن است. افغانستان از دیرباز مبدل شده به پرورشگاه تروریزم بین المللی و این فرصت را طالبان مساعد ساخته اند. از نظر گردانندگان پروژه‌های استخباراتی، هیچ منطقه آسیا مساعدتر از افغانستان برای بازسازی و پرورش داعش و تفکر تکفیری نیست. مسئله دیگری که افغانستان را به میدان رشد دوباره داعش مبدل می سازد این است که این کشور مرز مشترک آن با کشورهای آسیای میانه و غرب چین است. اگر روسیه توانست رقیب سنتی‎اش، امریکا را در خاورمیانه مجبور به عقب‌نشینی کند، اکنون در آسیای میانه باید حساب پس بدهد. پس نتیجه می گیریم که انتقال جنگ جویان طالبان و ترتیب داعش زیر بیرق متفاوت از جنوب به شمال افغانستان برنامه بزرگی است که از سوی غربی‎ها طراحی شده و هدف آن ناامن سازی حیاط خلوت روسیه و چین است. اما اینکه چرا در این مقطع زمانی، طالب با تعویض چهره، مبدل به داعش می شود، دلیلی دارد. طالبان داعیه جهانی خلافت اسلامی را در سر نمی‎پرورانند، پس به درد برنامه آن سوی رود آمو نمی‎خورند. جایگزینی هم بهتر ازداعش که داعیه خلافت بر کل جغرافیای اسلامی را دارد سراغ نداریم، پس داعش باید به شمال و از آنجا به آسیای میانه منتقل شود تا مسکو و بجینگ تمکین کنند. در این صورت افغانستان به عنوان تونل اکمالاتی گروه‎های تند رو اسلامی آسیای میانه مطرح شده و سال‎های متمادی بی‎ثباتی مزمن را تجربه خواهد کرد. داعش در افغانستان، یعنی داعش برای آسیای میانه.

جواب دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *