سخنی چند بر چرند گويی ها و دروغ پراگنی های توهين آميز فقيرمحمد ودان!

(پيرامون تأسيس حزب دموکراتيک خلق افغانستان وسقوط حکومت جمهوری افغانستان در آغازسال دوم دهه نود ترسايی)

(بخش اول)

هم ميهنان گران ارج؛ رفقاء، دوستان و فرهنگيان فرهيخته!

طوری که آگاهی داريد؛ تلويزيون افغانستان انتر نشنل ( وابسته به M.I.6 از مدتی بدينسو در لندن به نشرات آغاز و در مشی نشراتی خود، سياست بزرگترين دستگاههای پروپاگند جهان سرمايه ی بيدادگر را دنبال می کند؛ روز هفتم ثور 1401 خورشيدی ميز گردی را پيرامون چگونگی اين رخداد سازماندهی وبعوض اين که شخصيتهای وارد به مسائل سياسی افغانستان،همچنان آگاه به علل و عوامل سرنگونی جمهوری محمد داوود باشند؛ دعوت نمايد؛ سه تن از عناصر دلخواه خويش را، هريک فقير محمد ودان، عضو اصلی کميته مرکزی ح. د. خ. ا( سال های بعد از کودتای ننگين 14 ثور 1365) رئيس شعبه تبليغ و ترويج کميته مرکزی، باند دکتر نجيب الله، که کجروی ها و معامله گری های اين باند برسر اقتدار؛ حزب و حاکميت دولت افغانستان را متلاشی و خود نجيب را به چوبه دار فرستاد؛

سيد اسحاق گيلانی عضو خانواده ی پير سيد احمد گيلانی رهبر پيشين تنظيم بنيادگرای جهادی محاذ ملی ساخت پاکستان و وابسته به شاه سابق؛

 و حشمت رادفر روزنامه نگار و جوان تازه کار کشور را به دور ميز فراخواند تا به پرسشهای گرداننده ی برنامه، پاسخ دهند.

از آن جايی که از آغاز تا فرجام اين گفت و گو دو مهمان اول؛ بويژه فقير محمد ودان؛ نی تنها حقايق تاريخی را مکتوم و دروغهای شاخدار را توأم با جعليات مضحک به خورد بينندگان و شنوندگان داد؛ بلکه فراتر ازآن بر تأسيس و فعاليت 28 ساله ی دوران اپوزيسيون و حاکميت اين حزب؛ (که ارزشها و دستاوردهای ماندگار مادی و معنوی آن در دهه هشتاد ترسايی اظهرمن الشمس است و مهمان سوم برنامه روی آن اندکی مکث نمود) و بر سرنوشت صدهاهزار عضو رسالتمند حزب و شخص خودش تعرض دشمنانه و توهين بی شرمانه نموده گفت:

« بزرگترين خشت کج در ديوار مسير حرکت بعدی افغانستان پس از تصويب قانون اساسی سال 1343 که يک دوره گذار يک انقلاب اجتماعی بوجود آمده بود گذاشته شد….

 سلطنت سه جريان افراطی آتی را در معامله با ابرقدرت ها اجازه ی فعاليت داد:

1 ـ حزب دموکراتيک خلق افغانستان در پيوند با يک ابر قدرت بزرگ، يعنی اتحاد شوروی؛

2 ـ  شاخه ی ديگر چپی های افراطی ” شعله جاويد” در پيوند با چين…

3 ـ نهضت اسلامی را بنابر پروگرام ايجاد کمربند سبزی که توسط آن اتحاد شوروی را احاطه کند، برای ايالات متحده ی امريکا امتياز می داد….»

بنابرآن نياز است، تا حقايق روشن 28 ساله ی فعاليت حزب از بدو تأسيس تا سقوط جمهوری افغانستان؛ در گام نخست، پيرامون اين ياوه سرايی آقای ودان که آيا ح. د. خ. ا، واقعاً مانند ” جريان ” شعله جاويد و اخوانی ها يک جريان افراطی بود؛ برنامه و اساسنامه آن با انديشه های افراط گرايانه تدوين شده بود؟

آيا اين حزب ازمتن نهضت مشروطيت سوم و ازميان جنبش محصلان کابل برخاسته بود ويا از مسکو؟  برويت اسناد تاريخی و از درونمايه ی گفته ها و نبشته های شخصيت های دانشوری که درمتن رويدادهای تاريخی اين برهه ی زمانی، حضور فعال و پر رنگ داشتند؛ مطالبی بصورت مشرح و بدون کم و کاست، خدمت خوانندگان گران ارج ارائه گردد و مردم مان، بويژه نسل جوان کشور بدانند، که اين حزب ازمتن رنجهای بيکران توده های مليونی مردم ستمديده ی افغانستان برخاسته ويا از قصرهای جهان سرمايه داری؟

کيها تصادفی آمدند و توسط ويکتورپولونيچکه و بادارش! بالا کشيده شدند! و کيها قدرت را برای آقای گلبدين راکت يار و سپس طالبان پاکستانی تسليم دادند.

کيها پس از ده سال سکوت، حالا بدستور باداران امريکايی و پاکستانی از روند وحدت و اتحاد باهمی بخشهای حزب دموکراتيک خلق افغانستان و خيزشهای دادخواهانه و حق طلبانه زن و مرد افغانستان، خواب از چشم های شان پريده دچار هذيان گويی؛ تهمت زنی و دروغ پراگنی هستريک شده اند؟  

سرانجام، کيها در سنگر کاوه ی آهنگرجانبازانه رزميده و می رزمند و کيها درکنار ضحاک ستمگر (سوپرفاشيسم دين سالار و قبيله سالار)، که نه تنها زن و مرد افغانستان؛ بلکه بشريت از چهره های منحوس آنان نفرت دارند؛ قرارگرفته و به نفع آنها در رسانه های همگانی لابيگری می کنند؟

خوش بود گر محک تجربه آيد به ميان

تا سيه روی بود، هرکه درو غش باشد

………………….

طوری که هم ميهنان روشننگر مان آگاهی دارند، درپايان ختم جنگ جهانی دوم سيستم مستعمراتی انگليس فروپاشيد ورهبری سيستم جهانی استعمار کهنه ونو را هم ايالات متحده بنا برتفوق نظامی و اقتصادی نسبت به انگليس، تحويل گرفت؛ همينگونه در جبهۀ مقابل، سيستم جهانی سوسياليزم تشکيل وجنبشهای آزاديبخش ملی درکشورهای آسيا، افريقا و امريکای لاتين نضج يافت؛ درکشورما نيز خانواده حکمران درسال 1946 دست به يک عقب نشينی تاکتيکی زده، قدرت و اداره کشور از محمد هاشم خان جلاد، به پاد شاه منتقل وشاه عم ديگرش شاه محمود خان را بحيث صدراعظم برکشيد.

شاه محمود خان بخاطر روپوشی جناياتی که در زمان صدارت محمد هاشم خان انجام داده بود، نظر به تغيير اوضاع جهانی خواست تا چهره ی ديگری را بر رخ کشد. ازآن رو، ظاهرآ سياست ملايم تری را نسبت به هاشم خان درپيش گرفته، مصمم به تعديل سياست خارجی وتجديد ادارۀ داخلی وريفورمهای اجتماعی شده، برای باراول سخن از آزادی و دموکراسی، ترقی وتجدد زده شد.

حکومت در سال 1949 انتخابات شورای ملی و شهرداری ها را آغاز و از شهر کابل عبدالرحمان محمودی و غلام محمد غبار با اکثريت قاطع آراء به عضويت شورا انتخاب شدند.

شورا درسال 1950 قانون مطبوعات را که برای جرايد غيردولتی اجازه انتشار و آزادی محدود می داد به تصويب برساند. پس ازانتشار قانون مطبوعات جرايد غيردولتی انگار، ندای خلق، وطن، نيلاب، ولس و آئينه درکابل و جريده اتوم در ميمنه تاسيس گرديد.(1) 

همزمان با تأسيس جرايد ويا پيش از آن، روشنفکران آزاديخواه وتحول طلب کشور از يکطرف و حکومت در جانب مقابل آنان؛ دست به تشکيل احزاب سياسی آتی زدند:

 (1 ـ حزب ويش زلميان؛ 2 ـ حزب دموکرات ملی؛3 ـ حزب وطن؛4 ـ حزب خلق؛(2)

 5 ـ حزب سری اتحاد؛6 ـ جمعيت خراسان.)(3)

درکناراحزاب ذکرشده، اتحاديۀ محصلين دانشگاه کابل نيز درسال 1329 باشرکت فعال ميرعلی احمد شامل، محمديونس سرخابی، ببرک کارمل، اسعد احسان غبار، محمد حسن شرق وديگران تشکيل وهمۀ اين نهادها فعاليت های سياسی را جهت تنوير اذهان مردم ، بيداری جوانان و دفاع ازحقوق و خواستهای مسلم توده های مليونی کشور آغاز نموده؛ استقرار حاکميت قانون ونظام مشروطيت را ازطريق انتشار برنامه های خويش درجرايد حزبی مطالبه نمودند؛ وليک شاه محمود خان جناح باصطلاح معتدل(!) خانوادۀ حکمران تحمل خواستهای برحق نماينده های واقعی مردم را نکرده، فعاليت های سياسی را ممنوع، رهبران و فعالين احزاب واتحاديۀ محصلين را سرکوب و درانتخابات دورۀ هشتم شورای ملی و شهرداری ها دستبرد زده، راه برادران مستبدش را درپيش گرفت وانجام کار بعدی آن را به محمد داوود خان خلف الصدق ، راه و رسم محمدهاشم خان وا گذاشت:

درسال 1951 جرايد آزاد يکی بعد ديگری بازهم بدون محاکمه توقيف شدند و چون دراخيرسال مذکور وقت انتخابات شورا فرارسيد، حکومت عين روش دوره های قبلی را مبنی برتعيين وکلاء ازطريق ضبط احوالات تجديد نموده از انتخاب شدن شخصيتهای آزاديخواه و اصلاح طلب جلوگيری نمود.

درکابل غبار و محمودی با يک عدۀ ديگر کانديد شده بودند، اما اکنون اصول رأی گيری کتبی و سری که دردورۀ گذشته تطبيق شده بود، متروک گرديده سعی به عمل آمد تا کانديدهای موردنظردولت به صفت وکيل اعلان شوند… چند روز پس ازآن عبدالرحمان محمودی، ميرغلام محمد غباربا يک تعداد ازهمکاران شان که هيأت های رهبری احزاب وطن و خلق بودند، با شماری ديگر بدين شرح دستگير وزندانی شدند:

از حزب وطن: ميرغلام محمد غبار، سرورجويا، برات علی تاج، عبدالحی عزيز، دکتر محمد ابوبکر، دکتر عبدالقيوم رسول، فتح محمد خان، علی احمد نعيمی، علی احمد خروش، عبدالحليم عاطفی، سلطان احمد لويناب، دکتر فاروق اعتمادی و ميرمحمد صديق فرهنگ.

از حزب خلق: دکتر عبدالرحمان محمودی، دکتر نصرالله يوسفی، محمد نعيم شايان، دکتر عبدالرحيم محمودی، محمد عظيم محمودی و محمد امان محمودی.

از حزب ويش زلميان: حاجی محمد انورخان، قاضی بهرام خان، محمد يوسف خان حضرت، قاضی عبدالصمد خان، غلام جيلانی خان، عبدالهادی خان، حاجی خدای دوست خان، محمد رسول پشتون و فيض محمد انگار.(4)

 از اتحاديه محصلين کابل: ببرک کارمل (در جريان تظاهرات انتخاباتی شورای ملی بازداشت و ازسال 1331 تا 1335 محبوس گرديد. همچنان عده  ای ديگری از اين جنبش دانشجويی نيز زندانی شدند.(5)

درپايان حکومت شاه محمودخان وسالهای حکومت محمد داوود، عده ای از بقايای آزاديخواهان نهضت مشروطيت سوم، دراثر اعمال فشار واختناق سياسی درزندان از لحاظ جسمی خيلی ها نا توان شده بودند؛ ازجمله عبدالرحمان محمودی درسال دهم درزندان، به امراض مختلف مصاب که درنتيجه او را ازپا افگند؛ حکومت زمانی وی را اززندان رها نمود که فقط دوماه بعد ازآن با اين جهان پرازرنج وداع گفت.

بدين طرز، سرورجويا که مجموع دوران زند گی مقاومش در زندانهای مخوف ومرگباراين خانوادۀ سفاک درحدود (22 الی 25) سال را دربر ميگرفت، درسال نهم دوره ی دوم زندان، بصورت سؤال برانگيز درمحبس” شهزادۀ سرخ” چشم ازجهان فروبست.

ولی درهرحال ايده ها واهداف آزاديخواهانه و انديشه های مشروطه طلبانۀ نهضت دموکراتيک جامعه ی افغانستان، دراذهان وروان توده های مردم وتفکر جوانان مبارز و آزاديخواه ميهن ما، بويژه دانش جويان و دانش آموزان دانشگاهها و مدارس کشور وسيعآ نفوذ و جاه گرفت.     

درست درهمين سالها بود، که رزمنده ترين عناصری ازحلقات مطالعه که درميان گروههای از جوانان ايجاد گرديده بود، بيش ازپيش خصلت سياسی کسب ميکردند.

درعرصۀ ايجاد حلقات مطالعه وگرايشها برای گسترش آنها، عده ی از روشنفکران دارای انديشه های چپ ودموکراتيک، بويژه ببرک کارمل [ دانشجوی دانشکده ی حقوق دانشکاه کابل پس از سپری نمون حدود پنج سال زندان سردار محمد داوود خان] به فعاليتهای مبتکرانۀ می پرداخت.

ببرک کارمل درچندين حلقۀ مطالعاتی بطورمتناوب شرکت ميورزيد. اودر برخوردها وصحبتهايش خيلی با احتياط ومتواضع بود، ولی عملآ نظريات سياسی وی به جانبداری جدی ازدموکراسی، که خيلی گيرا و مجاب کننده بود، سرتا پای مباحثات جلسات را احتوا ميکرد.

کارمل بمثابۀ پلی ميان بقايای مبارزان آزاديخواه گذشته وجوانان و روشنفکران تازه بپا خاسته،

بنا برشناختهايش ازهردوجانب، زمينه های بازديدها وصحبتهای متداوم رابا شخصيت های سياسی دورۀ هفتم شورای ملی، برای بسياری ازجوانان بوجود آورده بود، که عمدتآ عبارت بودند، از شخصيتهای خانوادۀ عبدالرحمن محمودی، ميرغلام محمد غبار، ميرمحمد صديق فرهنگ، فتح محمد فرقه مشر، براتعلی تاج وساير رهبران سياسی هزاره ها وديگرشخصيتهای حزب وطن، رهبران حزب ويش زلميان، ازجمله نورمحمد تره کی، عبدالرؤف بينوا وبقايای اتحاديۀ محصلان دورۀ هفتم که همقطاران وی بودند وشخصيتهای مستقل ومنفرد مانند ميراکبرخيبرو ديگران.(6)

واما، از آنحاييکه زند گی وزمان، برخلاف آراده ی اربابان قدرت، توقف را نمی پذيرد، بنابران  رکود و بن بست سياسی ده ساله ی کشور، درنتيجه ی بوجود آمدن شرايط نوين ملی وبين المللی، ازجمله، تغييرات وتحولات اقتصادی واجتماعی درعرصه های پلان گذاری و ايجاد زيرساختهای اقتصای و فرهنگی وبالنتيجه رشد وارتقای سطح آگاهی جوانان، دانش آموزان، روشنفکران وفرهنگيان کشور، نهضت دموکراتيک ضد استبدادی جامعه ی افغانستان را دوباره جان تا زه بخشيد و ازجمله ی پيشگامان اين جنبش، فرزندان برومند و فداکارميهن مان، که از زندانهای مخوف ومرگبار آل يحی، جان به سلامت برده بودند، با آغاز پيکارهای سرنوشت سازخويش، نظام سلطنتی را به دادن بخشی ازخواستهای اساسی وبرحق مردم، ازجمله نظام دموکراسی و شاهی مشروطه وا داشتند که درنتيجه ی آن زمينه های مساعدی برای اعلام دموکراسی بوسيله حکومت معتدل دکترمحمد يوسف وفضای نسبتآ بازی برای تبارز انديشه های ترقيخواهانه و فعاليتهای سياسی نهضت دموکراتيک وعدالتخواه کشور پديد آمد.

جواب دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.