عبدالناصر نورزاد

در آخرین نشست سران سازمان شانگهای، مساله افغانستان در کانون اصلی دستور کار رهبران شرکت کننده در آن هست ولی مهم این است که به منبع اصلی تروریسم که رژیم طالبان و حامیان آن است، توجه نمی شود. اما آیا رهبران عضو سازمان شانگهای می توانند مساله افغانستان را بدون توجه به مساله اصلی که موجودیت رژیم تروریستی طالبان است، حل و فصل کنند و نتایجی به دست آورند؟ در حالیکه محور اصلی این نشست، امنیت منطقه ای است و افغانستان نمی تواند با حجم وسیعی از انبار عناصر تروریستی، یک مسئله عادی تلقی شود، سران این نشست تنها با اشاره به اندک گروه های تروریستی که زیر چتر کلان یک دولت تروریستی طالبانی، فعالیت های گسترده دارند و هرروز این فعالیت ها را تشدید می بخشند، تلاش می کنند تا دقیقه نود، با طالبان سازش تاکتیکی کنند و تا حد امکان، راه سازش را با این گروه تروریستی که منبع الهام برای سایر گروه های تروریستی است، در پیش گیرند.

چین، روسیه، کشور های آسیای مرکزی به استثنای تاجکستان، موقف نرم تری نسبت به طالبان دارند و امید دارند با این گروه تروریستی که سکان قدرت را در افغانستان به دست دارند، سازش کنند و از طریق منابع تشویقی، حمایت های سیاسی و کمک های اندک، از خطر تشدید و سرایت تروریسم بین المللی که طالبان مشوق اصلی آن در منطقه حساب می شوند، کاسته شود. این طرز دید، در واقع محور اصلی سیاست کشور های قدرت مند این پیمان است که شالوده اصلی آن بر مبنای مبارزه با تروریسم بوده و یک ساختار تقریبا امنیتی است. اما طوری که دیده می شود، سیاست های اشتباه مبنی بر اعتماد بر طالبان و امید بستن به اینکه این گروه تروریست و رژیم تروریست پرورشان، بتوانند انتظارات کشور های عضو شانگهای را بر آورده سازند، دور از واقعیت است و زمینه های تحقق عینی نخواهد داشت. زیرا اتحاد ناگسستنی فکری و ایدیولوژیک طالبان و سایر گروه های تروریستی در منطقه، یک رابطه برادری است و طالبان بدون این اتحاد برادرانه، توانایی حفظ و بقای خود را نخواهند داشت. پس با ناگزیری، طالبان مجبور اند یکی را انتخاب کنند؛ یا همپیمانان تروریست شان و یاهم اتحاد با کشور های عضو شانگهای که احتمال اول قوی تر است و امکان بیشت دارد.

امسال شانگهای نشست اش را در حالی برگزار می کند که منبع اصلی تروریسم، یکی از کشور های ناظر آن است. این در حالی است  که افغانستان از سال ۲۰۱۲ به عنوان عضو ناظر در نشست‌های این سازمان امنیتی، سیاسی و اقتصادی شرکت می‌کرد. گفته می‌شود که احتمالا وضعیت افغانستان نیز یکی از محورهای گفتگوهای سران شانگهای در سمرقند باشد، اما سئوال اصلی این  است که آیا  موجودیت یک رژیم تروریستی که پناهگاه امن برای تقویت بیشتر تروریسم در منطقه است، مورد بحث قرار خواهد گرفت؟ اگر در نشست شانگهای روی واقعیت های بزرگ شدن، تروریسم منطقه ای تحت حمایت رژیم طالبان، بحث صورت نگیرد و جدی گرفته نشود، دو احتمال را می رساند: اول این که این کار، یک مانور عمدی برای سرپوش گذاشتن ماهیت یک رژیم تروریستی ای است که از یک طرف کشور های عضو این پیمان را امید واری می دهد تا خطری برای امنیت منطقه نباشد و از سوی دیگر، با پرورش و دست دادن با گروه های تروریستی فعال در منطقه که از همکاری نظامی آنها در بیست سال گذشته، فیض برده اند، در صدد تقویت آنها است. این سیاست دورویه و مملو از تناقض طالبان، یک طراح دارد؛ آن هم پاکستان است و این پاکستان بوده که چنین ذهنیتی را به وجود بیاورد که می شود با طالبان سازش کرد و از این طریق امنیت منطقه را حفظ کرد. معلوم است که این سیاست تا چه حد موفق بوده و حتی کشور های بزرگ مانند روسیه و چین را که نقش محوری در تصامیم این پیمان را دارند، متقاعد کرده  که بدون نام بردن از رژیم تروریستی طالبان، تنها به بازیگران نا چندان مهم غیر دولتی مانند گروه های فعال تروریستی که زیر حمایت سخاوت مندانه رژیم طالبان، قرار دارند، بسنده کنند. دوم، ممکن کشور های عضو شانگهای مانند چین و روسیه، منتظر اند تا اگر تغییری در عمل کرد طالبان، مبنی بر قطع حمایت و مبارزه بر ضد گروه های تروریستی فعال صورت گیرد. اگر به فرض مثال، چنین نشد، ممکن در سیاست های این پیمان، تغییراتی رونما شود و دید آنها نسبت به طالبان جایگزین سیاست های سخت افزاری شود.

نشست شانگهای امسال بدون حضور نماینده ی از افغانستان دایر می شود. اگرچه هیچ نماینده ای از افغانستان در نشست جاری سران و رهبران کشورهای عضو سازمان شانگهای در سمرقند حضور ندارد؛ اما شکی نیست که بررسی بحران افغانستان از مهم ترین محورهای این نشست خواهد بود. این علیرغم کارزار سیاسی گسترده ای است که دولت حاکم ازبکستان به دلیل منافع اقتصادی اش برای تطهیر طالبان راه اندازی کرده است. ازبکستان از ابتدای ظهور گروه طالبان، همواره روابط تاکتیکی خود با طالبان را حفظ کرده و حتی روسیه را نیز در چنین مسیری کشانده است. اما  دولت تاشکند نتوانسته کمپاین فشرده اش برای مشروعیت بخشیدن یکجانبه به طالبان را به خوبی و با موفقیت پیش ببرد و به نتیجه برساند.روسیه و چین نیز با نگاه مقطعی با روابط طالبان، عجالتا از گذاشتن انگشت انتقاد بر طالبان و مشهود سازی حمایت آنها از گروه های تروریستی فعال در منطقه، انصراف می کنند. این در واقع خطرناک ترین سیاستی است که ممکن، عواقب خوبی برای آینده ی امنیت منطقه نداشته باشد.  زیرا بحران افغانستان، بسیار عمیق و پیچیده است و هیچ کشوری در منطقه و جهان نمی تواند به آن بی اعتنا باشد و اگر آثار و پیامدهای مستقیم یا وضعی این بحران مهار نشود، دیر یا زود دامن آنها را نیز خواهد گرفت. اما این که کشور های عضو شانگهای با چه محاسباتی، تلاش دارند تا با اتکا به چنین سیاستی، از موجودیت خطر روز افزون تروریسم بین المللی که منشا اصلی آن، رژیم طالبان است، چشم پوشی کنند و آن را دست کم گیرند، معلوم نیست. شاید تلاش های پاکستان و ازبکستان که هردو روابط محکمی با طالبان دارند و حمایت های را از آن انجام داده اند، باعث شده تا نگاه امنیت محور پیمان شانگهای، به منبع اصلی تروریسم توجه نکند و با دور زدن مسئله اصلی، به حاشیه ها بچسپد. سوال دیگر این است که می شود تنها با بستن مرزها، راه اندازی مانورهای بزرگ نظامی و تقویت تمهیدات امنیتی برای مقابله با روند رو به رشد تروریزم منطقه ای در افغانستان، ناامنی در مرزها، سیل قاچاق انسان، مواد مخدر و جرایم سازمان یافته، اکتفا کرد و از خطر اصلی و روز افزون رشد تروریسم که در بطن رژیم تروریستی طالبان، پرورش می یابد، چشم پوشی کرد؟

معلوم می شود که این پیمان با نظریات نادرست و محاسبات اشتباه بعضی از اعضای آن، با چالش های بزرگی در مسیر مبارزه باتروریسم بین المللی مواجه است و راهبرد اصلی آن  که مبنی بر مبارزه با تروریسم و امنیت منطقه، اتصال منطقه ای و ایجاد روابط امنیتی، اقتصادی و سیاسی برای مهار چالش های منطقه ای بوده، ناکام مانده است. نتیجه این سیاست های اشتباه، نه تنها امنیت منطقه را مختل می کند و بلای تروریسم بین المللی را چاق تر می سازد، بل زمینه را برای فروپاشی و به چالش کشیدن، چنین رویکرد های منطقه ای که شالوده اصلی آن را حفظ امنیت و ثبات در منطقه می سازد، با تهدید های جدی ای مواجه سازد.

اگر امروز افغانستان به لحاظ سیاسی، نظامی و اقتصادی با چالش های بی پیشینه ی سیاسی مواجه است نتیجه سیاست های نادرست و اشتباه آمیز پیمان نظامی رقیب شانگهای، ناتو است. اگر ناتو اشتباه کرد یا عمدا خواست افغانستان را علی رغم چنین چالش های بزرگ امنیتی، سیاسی و اقتصادی، از اولویت کاری خود، کنار بگذارد، زیاد در مسیر خطر و تهدید قرار ندارد. اما اگر شانگهای اشتباه کند و ماهیت تروریستی رژیم طالبان را نادیده گرفته و به فکر ایجاد روابط سیاسی و امنیتی با این رژیم تروریستی در آینده باشد، عواقب آن، تمام منطقه را با تهدید مواجه خواهد کرد. زیرا ناتو از فرسنگ ها دور برای انجام ماموریتی آمده بود و آن را تکمیل کرد و رفت. تروریسم را نه تنها در افغانستان مهار نکرد، بل با خروجش از افغانستان، زمینه های آن را تقویت کرد و باعث شد تا افغانستان محور اصلی و کانون گرم پرورش تروریسم بین المللی شود. کانونی که امروز صلح و ثبات و مسیر پروژه های بزرگ توسعه ای برای جان گیری اقتصادی منطقه، حیاتی محسوب می شوند، را تهدید می کند و بقای آن را با خطر مواجه می سازد. اما شانگهای نباید چنین با سطحی نگری، تهدید روز افزون  بیش از بیست گروه تروریستی را که با امکانات قوی مالی و نظامی، سعی در به خطر انداختن حتی حاکمیت بعضی از کشور ها را دارند، نادیده بگیرد. این سیاست اشتباه یا نتیجه یک محاسبه غلط و اعتماد واهی روی کارت طالبان است که همواره مخل امنیت و ثبات در منطقه بوده و یاهم تغافل عارفانه ی است که نتایج آن به مراتب وخیم تر و چالش زا تر برای امنیت و حاکمیت کشور های منطقه خواهد بود. زیرا تاثیرات منفی و مخرب بحران افغانستان علی الخصوص تحت حاکمیت طالبان که ایدیولوژی آن را تروریسم و تهدید های امنیتی شکل میدهد، نه تنها برای آینده امنیت و ثبات و توسعه و اقتصاد منطقه، مشکل ساز است بل زمینه را برای فروپاشیدن چنین پیمان های که دغدغه اصلی آن، امنیت است و تروریسم را منحیث یک تهدید برای خود احساس می کند، مساعد خواهد ساخت.

جواب دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.