بخش دوم

عبدالناصر نورزاد

در بحث گذشته روی اینکه ممکن جبهه مقاومت، بدیل طالبان باشد، بحث کردیم. در این بحث، تلاش می کنم، تا اهمیت دیدار های احمد مسعود با ملا یعقوب را که در شرایط فعلی معنای خاصی می دهد، ارائه کنم. در ضمن، تلاش خواهم کرد تا سناریو ها و پیامد های احتمالی این دیدار ها را در شرایط فعلی افغانستان، مورد توجه قرار داده و در خدمت قرار دهم.

دیدار احمد مسعود رهبر جبهه مقاومت ملی افغانستان و ملایقعوب وزیر دفاع طالبان که مربوط شاخه قندهاری های می شود، فرصت خوب و یک چرخش تازه در عقربه های ساعت گذشت زمان است. تاریخ به مانشان میدهد که چنین دیدار های، بعداز یک مرحله بن بست و شرایط متشنج در کشورما، نتایج ملموسی را در پی خواهد داشت. به باور نگارنده، این دیدار می تواند چند پیام مهمی داشته باشد:

اول- کشور های منطقه و آن هاییکه با طالبان، میانه خوب داشتند، بعداز گذشت زمان و عملکرد ضعیف طالبان و ماهیت اصلی این گروه، متوجه شدند که نمی توان با طالبان تعامل کرد و روابطی را حفظ نمود. این دیدار برای اینکه واکنش مناسبی باشد در برابر تحولات و دینامیک منطقه ای و گسترش تروریزم به سمت آسیای مرکزی، ابتکاری است که روس ها، رویدست گرفته اند. روس ها می خواهند قبل از اینکه مشکل صدور تروریزم در آسیا مرکزی، غیر قابل پیشگیری شود، از گسترش آن جلوگیری کنند. بنا تلاش می کنند تا متحدان جدیدی را که قابلیت مبارزه با تروریزم را در میدان های جنگ در جغرافیای افغانستان داشته باشد، جستجو نمایند. این جلسه ممکن مراحل بعدی از توافقات و تفاهماتی را در پی داشته باشد. مخصوصا در اوضاع و احوالی که امریکا از تامین ارتباط با جبهه مقاومت امتناع کرده و تلاش می کند تا از کارت طالبان، استفاده کرده و چالش های امنیتی را در مرز های آسیای مرکزی، بیشتر بسازد؛

دو- طالب در مدت پانزده ماه گذشته از یک مفهوم خالص و بی بدیل به یک موجود قابل تعویض مبدل شده است. طالب مانند گذشته دیگر بی بدیل نیست و می تواند به اضمحلال برود؛

سوم-  مقاومت با گسترش حوزه ای جغرافیایی اش، یک بدیل شناخته می شود و این مسئله از چشم روس ها و سایر همسایگان افغانستان که در معرض تهدید مستقیم تروریزم قرار دارند، پنهان نیست؛

چهارم- منطقه در برابر پویایی وضعیت امنیتی افغانستان و گسترش تهدید از جانب آن به سمت آسیای مرکزی و سایر نقاط، واکنش نشان می دهد و بی تفاوتی گذشته را کنار گذاشته است؛

پنجم- مقاومت و طالب، دوطرف این جنگ اند اما این جنگ منافع سایر کشور ها را تامین می کند. بر علاوه، این جنگ حدود و ثغور منافع و جغرافیایی امنیتی کشور های بزرگ را در بر می گیرد. بنا مقاومت بر ضد طالبان و یا حاکمیت طالبان، هردو مفهوم خاصی برای کشور های منطقه و همسایه دارد؛

ششم- تروریزمی که در افغانستان نهادینه می شود، هیچ راهی را برای تفاهم طالبان با کشور های همسایه و منطقه باقی نمی گذارد. این وضعیت باعث شده تا با استفاده از اختلافات طالبان و موجودیت یک عامل بالقوه مانند جبهه مقاومت،  کشور های مانند روسیه در فکر بدیل طالبان شوند؛

هفتم- روس ها با این طرح می خواهند تا با مشاوره نزدیک با چینایی ها، هندی ها و ایرانی ها، بیشتر در میدان رقابت های منطقه ای تسلط یافته، کنترول منطقه را در دست گرفته و در میدان سیاست و چانه زنی با امریکا قدم بردارند. همچنان تلاش روس ها این است که از مبدل شدن افغانستان به یک پناهگاه امن تروریستان بین المللی، جلوگیری کنند.

این حرکت چند هدف را نشانه گرفته است:

  1. فعال شدن دینامیک منطقه ای تصمیم گیری در مورد افغانستان و تغییر نظر کشور های منطقه نسبت به طالبان؛
  2. تسلط بر وضعیت و تلاش برای شکست دشمنان خارج از منطقه ی کشور های منطقه و همسایه؛
  3. جلوگیری از مبدل شدن افغانستان به اوکراین  دوم که باز روس ها و چینایی ها مجبور باشند برای مقابله با خطرات امنیتی، به جنگ مستقیم آن بروند؛
  4. استفاده از درز ایجاد شده در میان گروه های طالبان و بهره برداری برای مقابله با چالش های روز افزون تروریسم بین المللی.

جبهه مقاومت چه باید کند:

  1. پیش برد مذاکرات از جانب مقاومت به شکل زیرکانه که منافع کل حوزه مقاومت را در درازمدت تامین کند؛
  2. تلاش برای تغییر وضعیت جنگی و درخواست کمک های مالی و تسلیحاتی؛
  3. آمادگی برای یک مبارزه طولانی الی شکست کامل تروریزم در افغانستان و تصمیم گیری روی برنامه های سیاسی برای آینده افغانستان پس از طالبان؛
  4. تلاش شود تا بن دیگر تکرار نشود و این بار کار سیاسی همانند میدان جنگی برنده اش حوزه مقاومت باشد. از سهیم شدن در قدرت با فساد سالاران جمهوریت و معامله گران، جدا خود داری به عمل آید؛
  5. از نفوذ جاسوسان کشور های بیگانه که می خواهند از فرصت پیش آمده برای منافع شخصی خود، نفع ببرند و در حوزه مقاومت جایی پیدا کنند، جدا جلوگیری شود؛
  6. مقاومت باید نشان دهد که توانایی و ظرفیت یک شریک راهبردی شدن را دارد و این کار با تلاش مستمر و زیرکانه ی سیاسی و موفقیت در میدان های جنگی، میسر است.

نتیجه چه می شود:

  1. طالب دیگر، به زوال خود نزدیک می شود. ممکن در آینده ها، داعش سر بلند کند و طالب را به چالش بکشد. اما وظیفه مقاومت باید نگهداری جغرافیایی خودش از شر طالب و داعش خواهد بود؛
  2. باور عمومی بر این است که طالب اهل مذاکره و تفاهم نیست و نه می توان با آن کنار آمد و تفاهم سیاسی داشت. بنا جنگ یگانه راهی برای پیروزی در برابر طالب است که می تواند وضعیت را تغییر دهد. این باور آخرالامر منجر به یک استراتیژی جنگی خواهد شد. استراتیژی ای که انجامش، شکست طالب خواهد بود؛
  3. بامشاهده میزان حمایت کشور های منطقه از جبهه مقاومت، جغرافیای تحت کنترول مقاومت نیز گسترش می یابد و یک دولت جدا از امارت طالبان، ایجاد خواهد شد. این زمینه ساز یک بدیل مشروع در برابر طالبان خواهد بود که تنها مقاومت قابلیت آن را دارد؛
  4. کشور های که در معرض تهدید مستقیم تروریزم قرار دارند، از حوزه مقاومت به عنوان یگانه مرجع مشروع مبارزه با تروریزم، حمایت خواهند کرد. دیگر تنها طالبان، تنها بازی گر در افغانستان نخواهند بود. اینجاست که طرف مذاکره تنها حوزه مقاومت خواهد بود و طالبان همانند گذشته در انزوا خواهند رفت؛

حال دیده شود که نتیجه این مذاکرات چه خواهد بود. ایا راهی برای توافق پیدا می شود؛ توافقی که خیر و صلاح تمام حوزه مقاومت در آن مدنظرگرفته شده باشد. ممکن کشور های همانند چین، هند و ایران و قدرت های فرامنطقوی و اتحادیه اروپا نیز با مشاهده وضعیت و ایجاد بدیل برای طالبان، با حوزه مقاومت داخل یک تعامل سازنده شوند و این در واقع نقطه آغاز تغییر در افغانستان خواهد بود.

جواب دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *