عبدالناصر نورزاد

فعال شدن دستگاه های استخباراتی کشور های همسایه و منطقه و هماهنگی آن با دیپلماسی فعال در سطح منطقه، نشان می  دهد، چیز های در زیر پوست تحولات سیاسی و امنیتی، در جریان است. چین، روسیه و ایران، برخلاف گذشته، در فکر چاره سنجی های جدیدی در خصوص شرایط افغانستان استند. ایجاد کانال های ارتباطی با شاخه های جدا از شبکه حقانی و رهبران مقاومت، همزمان است با پیشرفت وضعیت جدید در افغانستان.

گفته های وجود دارد که احمد مسعود رهبر جبهه مقاومت ملی و از جانب طالبان هییت با صلاحیتی در مسکو دیدار های داشته اند. محور این بحث ها، آینده افغانستان و چگونگی یک جور آمده عنوان شده است. اگر این موضوع حقیقت داشته باشد و روسیه با تغییر رویکرد گذشته اش، تلاش کند تا میان حوزه مقاومت و طالبان، جور آمد کند و نوعی از تفاهم را به وجود بیاورد؛ یعنی به مفهوم حضور روسیه در افغانستان است که به معنای عام، تقابل با امریکا و سایر کشور ها را افاده می دهد.

روس ها نگرانی های از بابت گسترش و انکشاف پروژه داعش در افغانستان دارند. فهم متعارف این است که داعش در افغانستان وجود ندارد و آنچه بزرگ نمایی می شود، نتیجۀ اختلاف های طالبان و تا حدودی امتیاز گیری این گروه از کشور های بزرگ و منطقه است. اما حالا قضیه طور دیگری سازماندهی شده است. در این مدت، تلاش های شده و سرمایه گذاری های هنگفتی روی آن صورت گرفته تا این بار، کار حوزۀ شانگهای، یکسره شود. حوزۀ شانگهای، هدف اصلی این دور بازی ها است و تلاش صورت می گیرد، تا با تاکتیک ها و راه های جدید، کار را یکسره کنند.

همزمان با آن، دلسردی منطقه و کشور های قدرتمندی مانند چین، روسیه و ایران از طالبان، باعث شده تا دیپلماسی منطقه ای بیشتر فعال شود و راه های جدیدی را برای مقابله با وضعیت جدید، پیدا کند. با این حال، امریکا نیز پیرامون منطقه فعال شده و با ایجاد کانال های مخفی استخباراتی، طالبان را در کنترول می آورد. ملاقات های متعدد مقامات سیا با استخبارات طالبان و با پا در میانی آی اس آی، باعث شده تا روابط طالبان با امریکا، گرم شود و حدس گمان هایی نیز در این خصوص وجود  دارد که ممکن، شبکه حقانی که سکان اصلی قدرت را در دست دارد، مجری و حامی اصلی این برنامه استراتیژیک باشد. از سوی دیگر، شاخۀ قندهاری ها و دفتر قطر، تلاش می کنند جای پای برای خود جستجو کنند. در این محور روس ها بیشتر فعال استند و در یک هماهنگی نزدیک با ایرانی ها و چینی ها، تلاش می کنند تا پویایی وضعیت امنیتی و سیاسی را به نفع خود، مدیریت کنند. از سوی دیگر، دو کشور اولی با حفظ روابط با جبهه مقاومت، تلاش می کنند تا جبهه جدیدی را در برابر این پروژه بزرگ سازماندهی کنند. زیرا به زعم آنها، بدیل یک نظم طالبانی، یک ساختار ائتلافی مشمول طالبان قندهاری و جدا از شبکه حقانی و جبهه مقاومت است که می تواند وضعیت را الی رسیدن به حالت مطلوب، مدیریت کند.

اما وظیفه حوزه مقاومت چیست و چطور می توان از این وضعیت و فرصت پیش آمده، استفاده کرد؟

ابتدا باید قشر سیاسی و دیپلماتیک و هسته های مربوط آن، در یک تعامل فعال و سازنده با کشور های متذکره، قرار گرفته و جز این روند شوند. اگر کار دیپلماتیک همزمان با رزم در میدان جنگ پیش برود و هماهنگی داشته باشد، می توان به تغییر وضعیت جدید، امیدوار بود. اگر لابی گری موجود به نفع جبهه مقاومت، در مسیر درست استقامت داده شود و توجه را جلب کند، نشست های بعدی روی تشکیل یک جبهه قوی خواهد بود که بتواند در برابر پروژه تروریست سازی امریکایی، بایستد و مانعی را خلق کند. زیرا کشور های منطقه و همسایه های افغانستان، درک کرده اند که وضعیت فعلی و تداوم وضعیت موجود به نفع امنیت و ثبات منطقه نیست و رژیم فعلی طالبانی، زمینه ساز، ابر برنامه های تروریست محوری در منطقه خواهد بود که می تواند امنیت کل منطقه را با خطر مواجه سازد. بنا تلاش می شود تا ابتکار های جدیدی در خصوص فعال سازی نیروهای که بتوانند برضد تروریسم نهادینه شده در افغانستان مقابله کنند، به شدت جریان دارد.  چین، روسیه و ایران، نمی توانند بپذیرند که پروژه های برای نابود خودشان و مختل شدن امنیت کل منطقه، بواسطه یک رژیم تندرو مذهبی در زیر زنخ شان، اجرایی شود. چون درک عام این است که داعش فعلی از درون طالبان و در نتیجه یک سازش، بیرون آمده و در حال تکوین است. بازی جدید در محور داعش، به هدف تخریب امنیت منطقه ای و ایجاد چالش های متعدد امنیتی برای کشور های پیرامونی و ایجاد یک دولت پوشالی زمینه ساز که وظیفه آن، تنها حمایت و فراهم سازی زمینه های حمایت لوژیستکی برای این پروژه است، خواهد بود. این دولت پوشالی اگر تغییر شکل بدهد و کمی با معیار های غربی، سر سازش پیدا کند، به زودی به رسمیت شناخته خواهد شد و مشکل آن از درک نگرانی های سقوط، مرفوع خواهد شد. اما طرف دیگر قضیه یعنی روس ها با درک این برنامه و سنجش های موجود در زمینه، تلاش دارند تا از بروز هرنوع مشکل امنیتی در سرحدات جنوبی خود که شامل قلمرو آسیای مرکزی می شود، جلوگیری و پیش گیری کرده و وضعیت را به نفع خود تغییر دهند. هدف عمده روس ها حفظ جنگ و مبارزه بیرون از این حوزه است و افغانستان برای چنین مرحله ی مد نظر گرفته شده است. فراتر از آن، حفظ سطح امنیت موجود، ستر و محافظت از سرحدات جنوبی و ایجاد دیواری برای مقابله با چالش های تروریستی و تندرویی، پیش گیری از نفوذ بیشتر گروه های افراط گرا به درون آسیای مرکزی می باشد. این سنجش در نتیجه تجمع گروه های تروریستی چند ملیتی و ایجاد مفرزه های عملیاتی شبکه القاعده در مناطق شمال افغانستان مخصوصا، بدخشان، تخار و کندز است که در حال تبدیل شدن به بهشت تروریستان بین المللی است. در این میان جبهه مقاومت چه کاری باید کند تا استفاده از فرصت پیش آمده، صورت گیرد؟

مقاومت فعلی باید راه های پیدا کند تا روشن شدن وضعیت و سرنوشت نظم فعلی طالبان، خود را حفظ کند و در میدان های جنگ، مانور دایمی و قابل ملاحظه داشته باشد. ایجاد راه های تفاهم و ایجاد کانال ارتباطی با کشور های تاثیر گذار بر شرایط افغانستان، می تواند گزینه های خوبی را در اختیار مقاومت قرار دهد. این کار، می تواند در طولانی مدت، بر وضعیت جنگ و مقاومت تاثیر گذار باشد و شرایط را تغییر دهد.

جواب دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *