نویسنده: پویا فتحی زاد،

مباحث مربوط به نظم نوین جهانی حول محور گفتمانی جدید مطرح می شود. این روزها شاید تمام نظریه پردازان و تحلیلگران جهان بر انتقال قدرت و شکل گیری نظمی نوین در جهان تاکید کنند.

پس از فروپاشی شوروی، ایالات متحده آمریکا رویای سیاسی خود را تحت عنوان نظم نوین جهانی مطرح کرد. منظور از این نظم، ساختار ژئوپلیتیکی تک قطبی در سرتاسر جهان بود که با اندیشه جهانی شدن گسترش پیدا کند؛ اما دیری نپایید که راهبرد جهانی سازی یا به عبارتی آمریکایی سازی با شکست مواجه شد؛ چرا؟ چون که هیچ کشوری دوست ندارد هویت ملی و مذهبی خود را از دست دهد و تحت لوای پرچم آمریکایی ها عمل کند.

رشد اقتصادی چین به سرعت نظم تک محوری آمریکا را متحول کرد و سیاست چین به پشتوانه ژئواکونومی قدرتمند این کشور، رو به روی ایالات متحده ایستاد. شکل گیری مجدد نظم چند قطبی، به بروز خلاء قدرت در اقصی نقاط جهان منجر شد تا دوباره قدرت های منطقه ای دست به تشکیل نظم نوینی بزنند.

هم اکنون در برهه ای از تاریخ قرار داریم که ایالات متحده دیگر کدخدای مطلق جهان نیست. اقتصاد کشورها دیگر از تحریم کاپیتالیست ها واهمه ای ندارد و قدرت های منطقه ای برای خود استقلال می خواهند. شکل گیری سازمان های بین المللی قدرتمند مانند شانگهای، موفقیت الگوهای مقاومت مانند ایران، حمله نظامی روسیه به اوکراین و… به خوبی نشان می دهد که دیگر آمریکا برای حکمرانی بر جهان، نمی تواند از مکانیسم تهدید و تنبیه استفاده کند.

اروپایی ها به دلیل سبقه ناسیونالیسم غرورآمیز خود، هرگز دوست ندارند در بازی جهانی به عنوان کارگزاران آمریکا محسوب شوند. مطمئنا تنها دلیلی که نوعی از مواضع انعطاف پذیر از اروپا را در برهه ای از تاریخ نسبت به آمریکا منجر شد، اقتضای زمان و منافع مشترک بود. به جرات می توان گفت که در صورت افزایش وزن ژئوپلیتیکی قدرت های اروپایی و بروز تعارض منافع با آمریکا، اتحادیه اروپا دیگر متحد فرمان پذیر ایالات متحده نخواهد بود.

گواه این مسئله را می توان در ماه های اخیر دید. برای اولین بار در تاریخ سیاسی غرب، اروپا بدون حضور آمریکا به مذاکره با ایران آمد و برای اولین بار در تاریخ، در مسئله تحریم گاز روسیه از آمریکا سرپیچی کرد. سوال اصلی اینجاست که کدام عامل سیاسی دولت های اروپایی را متقاعد کرد تا برای اولین بار موضعی خلاف موضع آمریکا بگیرند؟! شاید بتوان گفت که اتحادیه اروپا کم کم خود را در جایگاهی می بیند که برای حصول منافع خود و برای حفظ و افزایش جایگاهش در نظم نوین، کمی از آمریکا و مواضع دیکته وارانه اش فاصله بگیرد.

به هر حال در اینکه اتحادیه اروپا به دنبال استقلال سیاسی و اقتصادی از آمریکاست، هیچ شکی وجود ندارد. در این برهه حساس اروپا باید بسنجد که آیا زمانش فرا رسیده تا به عنوان بازیگری مستقل، روابط جدیدی را با ایران و شرق تنظیم کند؟!

جواب دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *